<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>سرو آزاد</title>
<link>http://kiyarash899.blogfa.com/</link>
<description>عادل چون درخت خرما خواهد شکفت و چون سرو آزاد لبنان نمو خواهد کرد</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 09 Nov 2009 09:26:39 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>سنگ صبور</title>
<link>http://kiyarash899.blogfa.com/post-190.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;قدیم ترها که وبلاگی نبود دفترچه خاطرات این کار را انجام می داد . مزیت وبلاگها این است که مخاطب های زیادی دارد ولی عیبی که دارد این است که آدم نمی تواند هرچه را که دلش می خواهد در آن بنویسد یا به قول قدیمی ها سفره ی دلش را باز کند !  بعضی از این دفترچه های خاطرات در گذر زمان حفظ شده و مخاطب  های خود را هم پیدا کرده است . مثل دفترچه خاطرات &quot; آن فرانک&quot; دخترسیزده ساله ای  که در جریان هولوکاست مخفیانه زندگی می کرد و خاطرات روزانه ی  خود را می نوشت و سر انجام دستگیر شد و در اردوگاه برگن بلسن هلند از دنیا رفت . &lt;BR&gt;یکی دیگر از معروفترین دفترچه خاطرات  روزنوشته های اعتماد السلطنه است که به روزنامه ی خاطرات اعتماد السلطنه شهرت دارد . لابلای آن ها مطالب جالبی یافت میشود و چون یک چیز کاملا اختصاصی بوده است٬ هیچ ملاحظه ای در آن نشده است و در واقع یکی از اسناد مهم مطالعه زمان قاجار است . &lt;BR&gt;در واقع آن موقع هاكاغذ سنگ صبور نويسنده ها بود . حالا چطور ؟ آدم به هزار و يك علت هرچه را كه ميخواهد در وبلاگش بنويسد خود سانسوري مي كند ! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دارم تايپ اصولي ياد مي گيرم . مي خواهم بدون اين كه به صفحه كليد نگاه كنم تايپ كنم . خيلي شيرين است . جداً كه مثل بازي است . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;امروز رفتم وزارت ارشاد دنبال پروانه ساخت . جلسه شورا ديروز تشكيل نشده بود . امروز هم مراسم توديع معاون وزير يا مدير كل قبلي و معارفه جديد ها بود . اصلا كسي به كسي نبود ! دست از پا دراز تر برگشتيم . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سبز پرس يا ايرن را كه مي خواني مي بيني ميراث گذشتگان و امانت آيندگان را دارند آنچنان چپاول مي كنند كه تركان خوان يغما را !&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به غير از محيط زيست اوضاع همه چيز ديگر هم به قدر كافي خراب هست . ولي باز هم بايد اميدوار بود؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اوقات خوش آن بود كه با دوست به سر شد / باقي همه بي حاصلي و در بدري بود .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 09:26:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kiyarash899&amp;postid=190</comments>
<dc:creator>kiyarash899</dc:creator>
<guid>http://kiyarash899.blogfa.com/post-190.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آب های نیلگون </title>
<link>http://kiyarash899.blogfa.com/post-189.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;از کیش برگشتم . خیلی زیبا بود . دوازده سال بود که نرفته بودم . روی اسکله تفریحی یا قایق که می ایستادی ٬ می شد گله های ماهی را ببینی . حتی توی آب هم که رفتم ماهی های راه راه زرد و مشکی دور و برم می پلکیدند .  آب بسیار شفاف بود . خدا کند خلیج فارس همیشه نیلگون بماند . &lt;BR&gt;بازارهای خیلی خوبی هم داشت و اگرچه همیشه مرغ همسایه غاز است ولی فکر کنم اگر از بازارهای دوبی بهتر نباشد حداقل با آنها برابری می کند . &lt;BR&gt;بالاخره کیش خیلی خیلی قبل تر از دوبی مرکز تجارت بوده است . داستان سعدی و بازرگان را که به خاطر دارید ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&quot;بازرگانی را شنیدم که چهل شتر بار داشت و صد و پنجاه بنده خدمتکار . شبی در &lt;STRONG&gt;جزیره کیش&lt;/STRONG&gt; مرا به حجره خویش در آورد ... &quot;  و بالاخره تا آنجا می رسد که   &quot;... گفت چشم تنگ دنیا دار را / یا قناعت پر کند یا خاک گور&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;محل کار ما سمیه است . امروز (۱۳ آبان) هرکس از این دور و بر ها  رد می شود به هر عنوانی چیز سبز رنگی دستش یا توی کیفش باشد ٬ یا یک وقت چیزی از دهنش بپرد بازداشت می شود . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 07:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kiyarash899&amp;postid=189</comments>
<dc:creator>kiyarash899</dc:creator>
<guid>http://kiyarash899.blogfa.com/post-189.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کیش</title>
<link>http://kiyarash899.blogfa.com/post-188.aspx</link>
<description>سه روز و دو شب است که در جزیره کیش هستم . الان حس و حالش را ندارم برگشتم برایتان می نویسم </description>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 10:25:06 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kiyarash899&amp;postid=188</comments>
<dc:creator>kiyarash899</dc:creator>
<guid>http://kiyarash899.blogfa.com/post-188.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>این گوسفندها !</title>
<link>http://kiyarash899.blogfa.com/post-187.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;به احتمال زیاد در رقابت بین گوسفندان و جانوران وحشی برای تعلیف در مراتع و عرصه های طبیعی گوسفندان اهلی همیشه برنده اند . آیا جایگزین کردن عادت استفاده از گوشت گاو به جای گوسفند در بین مردم ٬ به محیط زیست کمکی نمی کند ؟ گاوها بر خلاف گوسفند ها اغلب در گاوداری ها ی صنعتی تغذیه می شوند و به مراتع آسیب کمتری می رسد . من که تا حالا گله گاو در حال چرا ندیده ام !  &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بالاخره کمی باران آمد . اگرچه فکر کنم تاثیری نداشته باشد . ولی خدا را شکر . روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه (زمان ناصرالدین شاه) را که می خوانم مکرر به جملاتی مثل این برخورد می کنم: &quot;چهار روز است که باران اتصالا می بارد ! &quot; ... حالا چرا اینطوری شده نمی دانم . انشاء الله که ختم به خیر شود . گاهی فکر می کنم اوضاع خیلی خراب تر از آنی است که فکر می کنیم ! نسل های آینده که به جای خود ! آدم نگران سرنوشت بچه هایش هم می شود .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در این خشکسالی و هیاهوی ترافیک هنوز که هنوز است عجب آبی دارد این &lt;A href=&quot;http://kiyarash899.blogfa.com/post-19.aspx&quot; target=_blank&gt;قنات مستوفی &lt;/A&gt; یوسف آباد ! آدم امیدوار می شود !! &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 29 Oct 2009 17:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kiyarash899&amp;postid=187</comments>
<dc:creator>kiyarash899</dc:creator>
<guid>http://kiyarash899.blogfa.com/post-187.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برای خالی نماندن عریضه!</title>
<link>http://kiyarash899.blogfa.com/post-186.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;روزها به طرز عجیبی کسالت بار ٬ یکنواخت  شده است . فروش فیلم تهران طبیعت به یغما رفته هنوز در پیچ و خم اداری است . باکی نیست .  یک دوبلور امروز دوبله میکند یک سال بعد پولش را می دهند٬ ما که جای خود داریم. نباید توقع بی جا داشت . هنوز چیزی قطعی نیست  ولی به اندازه ای پالس های مثبت دریافت کرده ایم که بتوانیم فیلم بعدی را شروع کنیم . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سد ماملو را آبگیری کرده اند قسمتی از جاده ی آسفالته ای که از اولش هم نباید می کشیدند زیر آب می رود یا زفته است ٬ دارند یک جاده دیگر  می کشند . نمی دانم از این پارک ملی چه چیزی قرار است بماند .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خیلی از وبلاگ نویسان سبز دیگر نمی نویسند یا کمتر می نویسند . نمی دانم از بس نوشته اند خسته شده اند ؟ چیز تازه ای برای نوشتن نمی یابند ؟ درگیر هم و غم زندگی شده اند ؟ نوشتن را بیهوده دیده اند ؟ از بعد از انتخابات افسرده شده اند ؟ وبلاگشان فیلتر شده ؟ وبلاگ نویسی یکنواخت شده و حوصله شان سر رفته ؟  یا ترکیبی از بعضی موارد یا همه موارد فوق .  به هر حال شکی نیست که  نوشتن فضای باز می خواهد .  برای همه ی دوستانی که همچنان می نویسند آرزوی موفقیت دارم . برای آن هائی هم که قبلا می نوشتند و دیگر نمی نویسند آرزوی موفقیت و بازگشت دوباره دارم . از همه چیزهای زیادی یاد گرفتم . اگرچه همه چیز خیلی نا امید کننده به نظر می رسد ولی تا شقایق هست زندگی باید کرد .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اعلام کرده اند برای سیزده آبان مجوزی صادر نشده . سرتان را پائین بیندازید برگردید خانه ! &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 13:39:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kiyarash899&amp;postid=186</comments>
<dc:creator>kiyarash899</dc:creator>
<guid>http://kiyarash899.blogfa.com/post-186.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به یاد مادر بزرگ </title>
<link>http://kiyarash899.blogfa.com/post-185.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;هشتم حشوان پس فردا سال مادر بزرگ است . متولد ۱۲۷۸ شمسی در محله کلیمیان تهران . بی سواد .آخرین فرزند شش ماهش بود که همسرش فوت کرد . مادر بود و نه سر عائله قد و نیمقد که لابد زبان حال همه شان این بود که : مرا باشد از درد طفلان خبر / که در طفلی از سر برفتم پدر&lt;BR&gt;بچه ها همه بزرگ شدند و همه کارو کاسبی و خانواده . &lt;BR&gt;دیگر تنها نشانی که از کلیمیان در این محل مانده است دو تا کنیسا ست که به عنوان میراث فرهنگی سرپا مانده و یک بیمارستان با هیئت مدیره ی کلیمی که در محل یکی از کنیساها ی قدیمی برپا شده بود و حالا تقریبا فقط به هم وطنان مسلمان خدمت می کند . همین &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این هم به یاد مادر بزرگ &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Oct 2009 09:37:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kiyarash899&amp;postid=185</comments>
<dc:creator>kiyarash899</dc:creator>
<guid>http://kiyarash899.blogfa.com/post-185.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سرزمین من</title>
<link>http://kiyarash899.blogfa.com/post-184.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;از وقتی سایت tinypic.com را فیلتر کردند برای upload عکس ها به اشکال خوردم . یک سایت دیگر پیدا کردم که سه چهار تا عکس در آن بار کردم و حالا بعد از مدتی ظاهرا دیگر نمی توانم از آن رایگان استفاده کنم . این است که فعلا بعضی از عکس ها در دسترس نیستند . قول می دهم در اولین فرصت راه حلی پیدا کنم و از خجالت شما در بیایم . به هر حال فعلا مدتی بدون عکس سر می کنیم !&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سهیلا قدیری اعدام شد . بی پناه و تنها . خیلی مظلوم . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;صدای گریه های سرزمینم  را می شنوم . اینجا سرزمین دماوند سرافراز است . سرزمین شقایق های سرخ و لاله های واژگون . سرزمین اروند رود و کارون . سرزمین گوزن زرد و گور ایرانی و یوز. سرزمین همای سعادت . سرزمین طلای سیاه . سرزمین لاکپشت های پوزه عقابی . سرزمین آبی دریاهای نیلگون . سرزمین مرغان مهاجر . سرزمین زاینده رود خشک شده ٬سرزمین اصفهان که افسون گنبد های فیروزه ای خاکش٬ هر بیننده ای را مسحور می کند . اینجا  سرزمین مردم سینه سوخته سردشت است با ریه هایی بیمار از گازهای شیمیائی.  سرزمین شهدائی که هنوز هم دارند استخوان های آن ها را از زیر خاک بیرون میکشند . سرزمین مین هائی که هنوز منفجر می شوند و قربانی می گیرند . اینجا سرزمین بلوط های بریده است . سرزمین ببر مازندران که حالا دیگر نمی غرد . سرزمین شیر ایران که تکاپو برای زیستن را رها کرده است .  حالا این سرزمین از همیشه بلندتر شیون می کند . اگر این جا را دوست داشته باشید صدای گریستنش را می شنوید ... &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 22 Oct 2009 18:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kiyarash899&amp;postid=184</comments>
<dc:creator>kiyarash899</dc:creator>
<guid>http://kiyarash899.blogfa.com/post-184.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پرندگان مهاجر</title>
<link>http://kiyarash899.blogfa.com/post-183.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 450px; HEIGHT: 337px&quot; alt=پلیکان hspace=10 src=&quot;http://villagephotos.com/utils/image.aspx?u=2009-7\1343178\pelikan3.jpg&quot; align=baseline vspace=10 border=0&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فصل مهاجرت پرندگان آغاز شده است . بال زنان به کشور ما می آیند . خیلی جاها می توان پیدایشان کرد . تا لاب ها و آبگیر ها که جای خود دارد . حتی در تهران دود گرفته و آلوده که سرو صدای ماشین یک دم راحت به کسی نگذاشته دیده می شوند . سرتان را بالا بگیرید٬  باز هم بالاتر٬ خیلی دور نیستند . در بوستان هائی مثل جمشیدیه و ملت که حتما پیدایشان می شود  ولی دیدنشان حتی در خیابان هم بعید نیست . همه جور پرنده ای بینشان دیده می شود . اگر غاز و مرغابی و یا حتی پلیکان هم دیدید خیلی  جا نخورید . همه چیز امکان دارد ! بخصوص در نزدیکی حاشیه شهر مثل سوهانک و...  ولی اگر این ها را هم ندیدید بلبل خرما را حتما باید ببینید . تقریبا در تهران  بومی شده (این پرنده تا چند وقت پیش فقط در جنوب کشور بود نمی دانیم چطور به تهران رسیده ! ) عکس بالا را از سایت آتشنشانی تهران برداشتم . مربوط به پارسال است . &lt;BR&gt;با طبیعت دوست باشیم . &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 19 Oct 2009 14:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kiyarash899&amp;postid=183</comments>
<dc:creator>kiyarash899</dc:creator>
<guid>http://kiyarash899.blogfa.com/post-183.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>15 اکتبر روز اقدام جهانی مقابله با تغییرات آب و هوا</title>
<link>http://kiyarash899.blogfa.com/post-182.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;سال هاست که در تهران برف درست و حسابی نیامده . امسال هنوز بارانی که در زمین نفوذ کند نیامده . خشکسالی طبیعت را تهدید می کند و اقدامات (در ظاهر) عمرانی بی برنامه و بدون ارزیابی های زیست محیطی هم به آسیب های محیط زیست افزوده است . ضخامت یخ های قطبی کاهش یافته .  به نظر می رسد نظم فصول به هم خورده است . باران های بی موقع می بارد . علیرغم آن چه که عده ای می گویند واقعیت این است که هوای کره زمین دارد گرم و گرم تر می شود . کشورهای صنعتی سالیانه حجم زیادی از دی اکسید کربن و سایر گازهای گلخانه ای را در جو رها می کنند . &lt;BR&gt;برای مبارزه با تغییرات آب و هوائی عزم جهانی باید داشت . ولی این کار از فرد فرد آدم ها شروع می شود و هر کس می تواند با صرفه جوئی و عدم اسراف در مصرف انرژی در این کار سهیم شود . همه ما از گرم کنندگان جو زمین هستیم .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 16 Oct 2009 17:36:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kiyarash899&amp;postid=182</comments>
<dc:creator>kiyarash899</dc:creator>
<guid>http://kiyarash899.blogfa.com/post-182.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قصاص</title>
<link>http://kiyarash899.blogfa.com/post-181.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;بهنود شجاعی به دار آویخته شد . او در شانزده سالگی در یک بازی بچه گانه و بدون برنامه ریزی ٬ و به خاطر غلیان ناگهانی احساسات مرتکب قتل شد . پنج سال بعد اولیای دم - پدر و مادر مقتول - به اختیار و از روی عقل و با فرصت کافی برای تصمیم گیری ٬ چهارپایه را از زیر پای بهنود کشیدند تا جان او را به عوض جان پسرشان بگیرند و گرفتند . آدم حیران می ماند به کجا پناه ببرد ؟  تقصیر به گردن کیست ؟ قانون خدا و کتاب خدا که اما و اگر ندارد . قاضی هم که چاره ای ندارد . خانواده مقتول هم که حقشان را گرفتند . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خدایا قلبم شکست !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#330000 size=2&gt;هرگاه كه يكي از بندگان گنه كار پريشان روزگار دست انابت به اميد اجابت به درگاه حق جلّ و علا بردارد ، ايزد تعالى در وي نظر نكند . بازش بخواند باز اعراض كند . بازش به تضرّع و زاري بخواند ، حق سبحان و تعالى فرمايد : «يا ملائكتي قد استحييت من عبدي و ليس له غيري ، فقد غفرت له» . دعوتش را اجابت كردم وحاجتش برآوردم كه از بسياري دعا و زاري بنده همي شرم دارم .&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#330000 size=2&gt;كرم بين و لطف خداوندگار        گنه بنده كردست و او شرمسار&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;مگر هنگامی که خداوند آدم را می آفرید از روح حود در او ندمید ؟!  پس چه شد ؟  حالا که تنها مفر اعدام نوجوان گذشت اولیای دم بود ٬ کاش می بخشیدند . نمی دانم حالا اولیای دم وجدانشان راحت شده یا برعکس عذاب وجدان تا آخر عمر رهایشان نمی کند ؟!! &lt;BR&gt;لعنت به من که دیشب را این قدر راحت خوابیدم . نمی دانستم . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 Oct 2009 09:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kiyarash899&amp;postid=181</comments>
<dc:creator>kiyarash899</dc:creator>
<guid>http://kiyarash899.blogfa.com/post-181.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
