تبليغاتX
سرو آزاد - ناصرالدین شاه و شکار گور - بیچاره بندگان همایون

سرو آزاد

عادل چون درخت خرما خواهد شکفت و چون سرو آزاد لبنان نمو خواهد کرد

ناصرالدین شاه و شکار گور - بیچاره بندگان همایون

ناصرالدین شاه از آن شاه هائی بود که همه کار می کرد الا مملکت داری . اصلا انگار مملکت در زمان او خود به خود اداره می شد .  این را از لابه لای نوشته های اعتمادالسلطنه که چند سالی زندگی او را روز به روز ثبت  کرده است٬ می توان فهمید . شاه تقریبا تمام وقتش را مصروف این کارها می کرد : سر زدن به املاک ییلاقی و تفریحی مثل سلطنت آباد و عشرت آباد و جز آن ٬ گلگشت ٬ شکار ٬ میل فرمودن طعام و شرب شراب شیراز ٬ معاشقه و جماع با زنان مختلف اعم از صیغه ای و عقدی ! ( با توجه به تعداد زنانی که در اندرون بودند برای این یکی اگر دو سه تا کمکی هم می گرفت باز وقت کم می آورد بیچاره ) و گاهی هم برای تغییر ذائقه گوشه ی چشمی به مملکت می انداخت . مثلا می داد یکی را گردن بزنند ٬ یا اگر خزانه خالی شده از جائی استقراض بکنند یا کتاب هائی را که اعتماد السلطنه ی بدبخت با هزار خون دل ترجمه کرده و با قرض و قوله چاپ کرده توقیف کنند .

اعتماد السلطنه

وای به وقتی که به صرافت مسافرت می افتاد . مادر مرده بندگان همایون ! از اعتمادالسلطنه و امین السلطان گرفته تا موچول خان و ملیجک و مردک و زردک و... تا طلوزان (که پزشک مخصوصش باشد ) همه گرفتار می شدند و در حالی که در دل هزار فحش می دادند ناچار از همراهی وجود مبارک همایونی بودند . اعلی حضرت هم که ملاحظه پیری و جوانی کسی را نمی کرد و گاهی می شد در این مسافرت ها کسی هم به رحمت خدا می رفت . به قول ایرج میرزا که از نوادگان ناخلف اش است :(بیت)
به تخمش گر همه پیران بمیرند
 اگر مردند هم مردنــــد ٬ پیرنــد
 ... بگذریم .  در یکی از مسافرت های مشهد بود که در جاجرم اطراق شد . این جا اطراف منطقه حفاظت شده ی توران فعلی است . (اطراف که چه عرض کنم ٬ فکر کنم خیلی فاصله دارد.) در همین جاست که اعتماد السلطنه می گوید : "شاه امروز یک گور زنده گرفته بود و ملتزمین چهار پنج گور صید کرده بودند . " که با آن ها از روس ها پذیرائی شد .

نمی دانم طرقبه را می شناسید یا نه. جای خوش آب و هوائی است اطراف مشهد . در واقع ییلاق مشهدی هاست . از این جا به بعد عین یادداشت اعتمادالسلطنه را می آورم نگوئید از خودش در آورد :

" جمعه ۲۰- امروز شاه به طرف طرقبه می رود . بهانه ظاهرا گرمای شهر است . بهانه ی دیگر انکشاف معدن طلاست . بهانه و جهت حقیقی مناکحه کنیز امین اقدس است . از قرار تقریر ملیجک و مردک که هر دو او را دیده بودند بسیار چیز بدی است . طرف میل شاه واقع شده ٬ در شهر به واسطه ی امین اقدس جرئت نکاح او را نداشته  به بهانه ی خدمت ملیجک دوم که همراه است ٬ دو سه نفر کنیز آورده اند ٬ من جمله این ضعیفه است . رفتن از اینجا بسته به تمکین اوست ٬ اگر انشاءالله امشب تمکین کند پس فردا خواهیم آمد والا شاید ده روز دیگر طول بکشد . "

بیچاره بندگان همایون هر چه قسم دادند که این همه زیر دست و پای تان ریخته از این یکـــــی  بگذرید ٬ به جقه ی مبارک ٬ مدیون پایین تنه تان نمی شوید فایده نکرد که نکرد ! کنیز هم سر به سر می گذاشت و تا می توانست طولش می داد . بیچاره بندگان همایون!

شرح عکس: این سیاه قلم را ناصرالدین شاه از اعتمادالسلطنه نقاشی کرده است . هنگامی که با دهان روزه در ماه رمضان نفس می سوزاند و برایش روزنامه ی فرنگی می خواند و ترجمه می کرد!

بعدالتحریر : خانم ها که خواندند انگار خواهر خودمان . جسارت های این دفعه را با نظر خطا پوشتان ندید بگیرید . مبادا از من رنجیده خاطر شوید .بالاخره شوخی هم در زندگی لازم است . هر چند طنز تلخی هم دارد!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 16:26  توسط کیارش یشایائی  |