تبليغاتX
سرو آزاد

سرو آزاد

عادل چون درخت خرما خواهد شکفت و چون سرو آزاد لبنان نمو خواهد کرد

واکنش جامعه یهودیان آلمان به قتل زن مسلمان در دادگاه

اگر چه کمی که نه خیلی هم دیر شده است ٬ من هم مراتب همدردی خود را با مروة الشربینی بانوی محجبه مسلمان که در آلمان به دست یک نژاد پرست افراطی به قتل رسید اعلام می کنم .
سه مطلب جداگانه است. یکی که تیتر نامه یا پست امروز از آن انتخاب شده و به نظرم از سایت دویچوله و دومی از روزنامه اعتماد ملی امروز . سومی هم یک شعر از برتولت برشت که از سایت آقای درویش دیدم. دیگر هیچ توضیحی لازم نیست . عین مطالب را بخوانید :

نویسنده: شبنم نوریان - آلمان
 سال ۲۰۰۵ میلادی مروی الشربینی همراه شوهرش که برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا پذیرش گرفته است به آلمان می‌آید. زوج جوان، مدت کوتاهی بعد، صاحب یک ‎فرزند پسری می‌شود. پسری که قتل مادر را به چشم دیده است.

مروی الشربینی ، زن مسلمان مصری مقیم آلمان، آگوست سال ۲۰۰۸ از "آلکس و." جوان روس  آلمانی تبار به دادگاه شکایت می‌کند. "آلکس و." در زمین بازی بچه‌ها مروی را با  توهین خطاب کرده است. دادگاه شهر درسدن، آلکس را به پرداخت ۷۸۰ یورو جریمه‌ی نقدی محکوم می‌کند.

در روز اول ژوئیه‌ی ۲۰۰۹ پرونده به دادگاه تجدیدنظر ارجاع می‌شود و در همین دادگاه است که تراژدی اتفاق می‌افتد. مروی الشربینی در جایگاه شهود است و تازه اظهاراتش را تمام کرده که آلکس با چاقو به سوی او هجوم می‌برد و ضربات متعددی را به او وارد می‌کند. همسر مروی که او نیز در دادگاه حضور دارد، به کمک همسرش می‌رود، اما در این میان به شدت آسیب می‌بیند.

استفان جی کرمر دبیر کل شورای مرکزی یهودیان دوشنبه (۶ ژوییه/ ۱۵ تیر) همراه ایمان مازیک، دبیر کل شورای مرکزی مسلمانان آلمان از همسر مجروح مروی الشربینی در بیمارستان دیدار کرد. او که همدردی جامعه یهودیان آلمان را با خانواده مروی و مسلمانی که احساسات‌شان به شدت جریحه‌دار شده اعلام کرده است در تفسیر خود می‌‌نویسد: «جای حیرت دارد که سفر من و دبیرکل شورای مرکزی مسلمانان آلمان از نظر رسانه‌ها تا این حد اهمیت داشت. عکس‌العملی که نشان می‌دهد نزدیکی و اتحاد اقلیت‌ها تا چه حد تأثیرگذار است.

در این شرایط کلمات کافی نیستند. من به دلیل اینکه عضو جامعه یهودیان آلمان هستم به درسدن سفر نکردم. چنین تصمیمی به این دلیل بود که من به عنوان یک یهودی می‌دانم آنکس که به انسانی به دلیل نژاد، اصلیت و یا مذهب او حمله می‌کند، تنها به یک فرد حمله نکرده است، بلکه به ریشه دمکراسی جامعه حمله‌ور شده است. از همین رو این سوال اهیمت ندارد که از چه رو من به همسر مروا تسلیت گفته‌ام و همدردی اقلیت یهودیان آلمان را اعلام کرده‌‌ام.»

استفان جی کرمر معتقد است: «باید پرسید چرا نمایندگان اکثریت مردم آلمان از همسر مروی دیدار نکرد‌ه‌اند؟ از چه رو رسانه‌ها و سیاستمداران با تأخیر به این فاجعه پرداخته‌اند؟ به نظر می‌رسد آلمان ابعاد این فاجعه را درک نکرده است. جامعه آلمان هنوز متوجه نشده است که اینگونه کشته شدن یک زن مسلمان، خبر از آن می‌دهد که نژادپرستی از حاشیه به متن جامعه نفوذ کرده است. به نظر می‌رسد هنوز هم به اندازه کافی روشن نشده که مقاومت جامعه در برابر رفتار نژاد پرستا‌نه‌ای از این دست کافی نیست.

وقت آنست که آلمان نگاهی به درون خود اندازد. محاکمه  مجرم کافی نیست. بلکه می‌بایست با روشن‌گری در مورد مسلمانان، فرهنگ، دین و رسوم آنها دانش عمومی جامعه را بالا برد. تحمل و پذیرش یکدیگر کافی نیست. هدف باید احترام متقابل باشد.

خشم و احساسات جریحه‌دار شده مسلمان در این شرایط قابل درک است. اما حتی در این شرایط نیز نباید فراموش کرد که مسلمانان می‌بایست همچنان برای کسب جایگاه واقعی خود در جامعه آلمان تلاش کنند. کوتاهی جایز نیست. آنچه سایر اقلیت‌ها از جمله یهودیان تجربه کردند، می‌بایست درسی باشد تا در این شرایط یکدیگر را تنها نگذاشت و با همبستگی هرچه بیشتر برای برقراری ارتباط با اکثریت جامعه تلاش کرد. مفهوم اینتگراسیون اقلیت در یک جامعه به مفهوم آن نیست که می‌بایست ویژ‌گیها و خصوصیات‌ خود را کنار بگذارد. همانگونه که دیگرگونه بودن اقلیت، مانعی در راه احترام متقابل نیست.»

 


نویسنده: داريوش سجادي
نامه دادخواهي روز پنجشنبه رئيس‌جمهور ايران به دبيرکل سازمان ملل متحد و درخواست دفاع از حيثيت سازمان ملل متحد از طريق اعاده حق تضييع شده خانم «مروه الشربيني» توسط «بان کي‌مون» در خوشبينانه‌ترين حالت مي‌تواند مويد حس نوع‌دوستي و خيرانديشي محمود احمدي‌نژاد معنا شود.
طبعا هيچ انسان سليم‌النفسي نمي‌تواند از قتل «مروه الشربيني» با آن شکل فجيع دل‌آزرده نشده باشد. بانوي محجبه‌اي که صرفا به اتهام تقيد به حجاب به جفا و در اوج مظلوميت توسط قاتلي به‌قول رئيس‌جمهور ايران «نژادپرست افراطي» و در اوج شقاوت در صحن علني دادگاهي در آلمان به شهادت رسيد.
اما جداي از لزوم و بداهت و ضرورت مجازات عامل يا عاملان اين جنايت، پرسش‌هاي رئيس‌جمهور ايران در نامه‌اي به دبير کل سازمان ملل نيز در نوع خود شگفت‌آور و بعضا تناقض‌آميز است.
آقاي رئيس‌جمهور در حالي وجدان بيدار جامعه جهاني را از طريق نامه خود به دبيرکل سازمان ملل به قضاوت طلبيده‌اند که «محمدعلي رامين» واضع نظريه نفي هولوکاست را در کنار خود دارند تا به اعتبار سال‌ها اقامت‌شان در آلمان به رئيس‌جمهور گوشزد کنند: قاتل «مروه» يک نئونازي ميراث دار فاشيست‌هاي دهه 40 ميلادي بوده که اسلاف ايشان در مقياسي کلان‌تر همان کاري را که امروز در حق آن بانوي محترمه اعمال شد، پيش‌تر در حق جامعه يهوديان اروپا مرتکب شدند.
دعوا بر سر عدد جنايت در هولوکاست به کنار اما همانقدر که امروز رئيس‌جمهور ايران به درستي اين حق را براي خود قائل است تا از کشته شدن تنها يک نفر بانوي مسلمان در آلمان به دست نئونازي‌هاي فاشيست دلشکسته شده و از اين جنايت و ظلم آشکار التجا به سازمان ملل متحد ببرند بر همين قياس ايشان نبايد و نمي‌تواند اين حق را نيز براي افکارعمومي جامعه جهاني قائل نباشند تا از کشتار يهوديان توسط نازي‌هاي دهه 40 حال چه 6 ميليون و چه 600 نفر ابراز انزجار و برائت نمايند.
قطعا اين به‌معناي تاييد برخورداري حق ويژه جنايتکاران صهيونيست در غصب سرزمين مسلمانان در فلسطين و اخذ مجوز کشتار زنان و کودکان و مسلمانان بي‌گناه فلسطيني توسط صهيونيست‌هاي نژاد‌پرست نيست و نمي‌تواند باشد اما گريزي از اين واقعيت نيز نمي‌توان داشت که شرط همدلي، يکدلي است.
يگانگي در معيارهاي اخلاقي و قانوني شرط مُبقيه و مُشدده در تضمين و تحقق عدالت است.



شعری از برتولت برشت

اول به سراغ یهودی‌ها رفتند
من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم .
پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند
من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم .
آن‌گاه به لیبرال‌ها فشار آوردند
من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم
سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید
کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم .
سرانجام به سراغ من آمدند
هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند.


 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 17:5  توسط کیارش یشایائی  | 

تسلیت

خبر های بد یکی پس از دیگری  پخش می شود .  یک هواپیمای دیگر توپولوف سقوط کرد و ۱۶۸ نفر سرنشینان و خدمه آن کشته شدند . اعضای تیم ملی جودو نوجوانان و نماینده ارامنه شمال کشور هم در بین کشته شدگان هستند . این خبر بد را به همه ی بازماندگان تسلیت می گویم و برای همه صبر آرزو می کنم . به رغم در آمد سرشار نفت در دولت نهم ظاهرا پولی برای باز سازی ناوگان هوائی کشور هزینه نشده است ٬که هنوز هم توپولوف های خارج از رده به کار گرفته می شوند و سقوط می کنند . 
بگذار آقای رئیس جمهور دلش خوش باشد در سفرهای استانی بین روستاهائی راه می سازد که ساعتی یک نفر هم از روی آن عبور نمی کند. بگذار هواپیماهای خارج از رده سقوط کنند و سقوط کنند و بازهم سقوط کنند و آقای رئیس جمهور تسلیت بگوید . بگذار تمام افراد برجسته در این سقوط ها کشته شوند . مثل اصحاب رسانه ٬ مثل تیم ملی جودو نوجوانان٬ مثل بعضی از وزرا ٬  که کشته شدند . آقای رئیس جمهور به همراه وزرایتان به خصوص وزیر راه و ترابری به سفرهای استانی ادامه دهید و مردم را دنبال خودرویتان بدوانید . آقای رئیس جمهور بین روستاها ی بدون مسافر راه بسازید تادر عوض سالی یک هواپیما سقوط کند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 12:15  توسط کیارش یشایائی  | 

شو منفجر ای دل زمانه ...

خبر کاملا گویا و روشن است . دارند جاهائی از دامنه دماوند را اسفالت می کنند . به گمانم اطراف گوسفند سرا باشد . توی اتوبوس که می آمدم  با آقای دلاور نجفی مصاحبه می کردند . جسته گریخته دستگیرم شد که این موضوع به سازمان حفاظت از محیط زیست مربوط نمی شود .
اگرچه وقتی این موضوع به سازمان حفاظت از محیط زیست مربوط نشود ٬ به طریق اولی به من اصلا مربوط نمی شود ولی دوست دارم حرفم را بزنم .

دماوندمن این کوه را دوست دارم . خیلی هم دوست دارم . هر روزدنبالش می گردم تا بلکه  از لابلای دود و غبار تهران  پیدایش کنم .دماوند نگین رشته کوه البرز است . دامنه هایش را دوست دارم با آن شقایق های خون رنگش که در ماه پایانی بهار می روید . برف چالش را دوست دارم . دره لار را دوست دارم . همینطوری که هست دوست دارم نه اسفالت شده . اگر برای دیدنش تا زانو هم توی گل بروم دوست ندارم اسفالتش کنند . اینجا چای و قهوه نمی خواهم ٬ قلیان میوه ای هم نمی خواهم ٬ قهوه خانه و رستوران هم نمی خواهم . من این کوه را دوست دارم . اینجا جائی است که رستم دیو سپید را شکست داد . کیکاووس را رستم اینجا از بند دیو آزاد کرد . ضحاک ماردوش را فریدون همین جا به بند کشید. اینجا الهام بخش اساتیر ایرانی است . اینجا دماوند است . بروید یک بار دیگر از نزدیک نگاهش کنید ٬ خیلی پر ابهت و زیباست . اینجا را اسفالت نکنید ! اصلا همان جاده پلور ٬ رینه ٬ آبگرم را هم بی خود اسفالت کردند . باور کنید متوسط ساعتی یک ماشین هم از اینجا عبور نمی کند . به هرکس مربوط می شود نگذارید این جا را اسفالت کنند . عکس را هم خودم انداختم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 13:49  توسط کیارش یشایائی  | 

انسان و زمین

« زمین متعلق به انسان نیست ٬ بلکه این انسان است که به زمین تعلق دارد » . این جمله را رئیس قبیله "سی الس" از قبایل سرخپوست " سوکوامیش" در حدود ۱۵۰ سال پیش به سفید پوستانی که خواهان خرید زمین های قبیله ی او بودند گفت . (از مجله پیام یونسکو ۱۳۶۱)

« اگر همه حیوانات وحشی از میان بروند ٬ انسان از تنهائی عظیم روحی خواهد مرد ٬ چون هرچه برای حیوانات وحشی اتفاق افتد برای انسان نیز اتفاق خواهد افتاد ٬ همه چیز به هم ارتباط دارد ٬ هرچه برای زمین پیش آید برای اولاد زمین نیز پیش خواهد آمد. » این جملات را "سیتل" یکی از روسای سرخپوستان به رئیس جمهور آمریکا در سال ۱۸۸۵ میلادی نوشته است . (پیام یونسکو اردیبهشت ۱۳۶۸)

هر دو جمله آن قدر حکیمانه است که احتیاج به هیچ توضیحی ندارد .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 14:25  توسط کیارش یشایائی  | 

پروانه نمایش گرفتیم

انگار سایت tinypic که عکس های وبلاگم را در آن آپلود کرده ام فیلتر شده . اگرچه هنوز بعضی از عکس ها را نشان می دهد ! دلم سوخت حالا باید عکس هایم را کجا بگذارم ؟

امروز پروانه نمایش " تهران طبیعت به یغما رفته " صادر شد . نتیجه کار هر چه هست دو سالی را به پایش گذاشتم( اگرچه فیلم دیوار وقفه ای در آن ایجاد کرد ). جابجا شدیم دیگر سالن نمایش شرکت را در اختیار نداریم٬ بگردم سالنی جایی پیدا کنم لا اقل دوستانی را که زحمت دادم فیلم را ببینند . دوست دارم ٬ همه ی دوستان سبزم فیلم را ببینند و نظر بدهند .  نمی دانم دعوتم را می پذیرند؟

گرد و غبار تقریبا از تهران رفته است . خورشید تقریبا مثل همیشه می تابد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 19:32  توسط کیارش یشایائی  | 

مهدی آذر یزدی رفت

قصه های خوب برای بچه های خوب . این نام سری کتاب هائی بود که بخشی از کودکی مرا به خود اختصاص داد. حالا مهدی آذر یزدی رفته است . اگرچه هرگز این بزرگوار را ندیده بودم حتی عکسش را هم تا این ساعت ندیده ام٬ اما به خاطر انسی که با کتاب هایش داشتم رفتنش متاثرم کرد . 
یادش گرامی باد .

دیروز هیجدهم تیر بود . خیابان پر از لباس شخصی ها با کلاه ایمنی ضد شورش سوار بر موتور سیکلت با باتوم و چماق و احتمالا سایر سلاح های سرد بود . راستی لباس شخصی ها کی هستند؟

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 18:30  توسط کیارش یشایائی  | 

گرد و خاک

امروز هیجدهم تیر است . گرد و غبار دارد از تهران می رود .(...)

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 17:43  توسط کیارش یشایائی  | 

غبار

امروز هوای پایتخت بوی خاک می دهد . میدان دید هم کم شده . نور خورشید هم آن چنان که باید از لابه لای گرد و غبار به زمین نمی رسد. این غبار از غرب و جنوب غربی به کشور وارد شده . نکند طبیعت دارد پاسخ اهمال و چپاول بی رویه نعمت های خدا داد را می دهد؟ آیا این غبار حاصل تغییرات اقلیمی ٬ قطع درختان و کم شدن جنگل ها ٬ خشک شدن تالاب ها (مثل تالاب هورالعظیم) و... است؟ آیا اصلا پدیده ای طبیعی است که پیشترها هم رخ می داده ؟ من که به یاد ندارم ! هرچه هست هوای ۱۸ استان ایران غبار آلود است. اخطار کرده اند که مسن تر ها و بیماران تنفسی و... از منزل خارج نشوند. هوا غبار آلود است .

زمان ما سن رای دادن ۱۵ سال بود ! از آن زمان تا الان فکر کنم در اکثر یا حتی همه ی انتخابات شرکت کرده ام . از جمله همین انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری . حالا غمگینم از خون هائی که به ناحق بر اسفالت خیابان ها ریخت و غمگینم از هر آنچه که شما هم از آن غمگینید و خود بهتر از من می دانید . اما نا امیدنیستم . شاید سرنوشت ساز ترین انتخابات کشور ایران همین دهمین انتخابات ریاست جمهوری باشد . اگردر این انتخابات شرکت نکرده بودم خودم را هرگز نمی بخشیدم .

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 17:30  توسط کیارش یشایائی  | 

سبز باشید

تقریبا یک ماه است که غایب بودم . تحول بزرگی را پشت سر گذاشتیم . بعد از چهل سال جابجا شدیم و یک طبقه بالا رفتیم !! حالا در یک آپارتمان ۱۴۵ متری هستیم . مساحت خیلی زیادی در اختیارمان بود که بلا استفاده افتاده بود . اعتراف تلخ هم اینکه ۱۶ تن زباله غیر قابل بازیافت و غیر قابل بازگشت در طبیعت رها کردیم . فیلم های ۳۵ میلیمتری که در این سال ها انباشته شده بود . البته تا جائی که مقدور بود اجزای قابل بازیافت را جدا کردیم به عنوان مثال نزدیک به هزار قوطی فلزی را تک تک از فیلم ها جدا کردیم تا بازیافت شود ...

اصلاح طلبان به حق یا ناحق نتیجه را واگذار کرده اند . به هر حال هر دفعه یکی از طرفین بازنده است . اگر طرف مقابل حقوق بازندگان را که کمیت اندکی هم ندارند در نظر بگیرد کار به اعتراض و آشوب خیابانی نمی کشد . بماند که صحت انتخابات هم جای شک دارد ٬ ولی حتی اگر نتیجه درست هم باشد اعتماد یکی از طرفین از بین رفته که باید برای آن فکری کرد .

بالاخره فیلم  <تهران طبیعت به بغما رفته >  آماده شده که  برای گرفتن پروانه نمایش فیلم را به وزارت فرهنگ و ارشاد فرستاده ایم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 10:23  توسط کیارش یشایائی  |