لطیفه !
کریم خان زند را شاهبازی آورده بودند .
گفت : این مرغ چه کار دارد ؟
گفتند : شکار کبک و کبوتر می کند
گفت : چه می خورد ؟
گفتند : روزی یک مرغ
گفت : رها کنید برود خودش بگیرد خودش بخورد!
عادل چون درخت خرما خواهد شکفت و چون سرو آزاد لبنان نمو خواهد کرد
کریم خان زند را شاهبازی آورده بودند .
گفت : این مرغ چه کار دارد ؟
گفتند : شکار کبک و کبوتر می کند
گفت : چه می خورد ؟
گفتند : روزی یک مرغ
گفت : رها کنید برود خودش بگیرد خودش بخورد!
عجب سفر پر ماجرائی بود . روز سه شنبه با مجوزی که از طرف اداره ی کل استان تهران صادر شده بود به طرف وارنگه رود حرکت کردیم . بعد از رسیدن به وارنگه رود متوجه شدیم چون مجوز برای اداره ی کرج صادر شده اول باید به کرج می رفتیم . به کرج رفتیم بعد ما را به محیط بانی سد ارجاع دادند و از آنجا به وارنگه رود . روزمان تمام شد . ادامه ی کار را به شنبه موکول کردیم به امید این که برفی هم ببارد و کل ها پایین بیایند که نشد (کل به فتح کاف به معنی بز کوهی نر که شاخ های بلند و زیبائی دارد) . روز شنبه به وارنگه رود رفتیم ٬ مسئول محیط بانی وارنگه رود آقای رضا بها بود از آن محیط بانان قدیمی و مرد کوهستان .روز اول با پسر آقای بها و یک محیط بان دیگر از کنار جاده چند جا کل دیدیم . آن قدر ارتفاع داشتند که جنازه مان هم به آن ها نمی رسید ! بعد از مدتی البته در جای دیگری تعدادی از آن ها پایین آمدند و توانستیم مقداری فیلمبرداری کنیم . شب را آن جا ماندیم به امید این که صبح زود تعدادی پایین بیایند و فیلمبرداری کنیم که دست خالی هم نماندیم . اما قسمت اصلی سفر از این جا به بعد بود که همراه با دوستان محیط بانمان از وارنگه رود به طرف سوتک حرکت کردیم به امید دیدن کل های کهن . هر چه جلوتر می رفتیم ارتفاع برف بیشتر می شد . نمی دانستم راهپیمائی در برف این قدر از آدم انرژی می گیرد . جای پای گرگ فراوان دیده می شد . جای پای پلنگ هم بود و حتی با وجود این که زمستان بود جای پای خرس هم دیدیم ! آقای رضا بها با وجود سن بالا بدون خستگی راهپیمائی می کرد . هرجا که برف بود حرکت برای من خیلی مشکل می شد . حدود یک ربع مانده به "شیر کمر" از پا افتادم و با یکی از محیط بانان مشغول استراحت شدم . بقیه حرکت کردند و به خاطر احتمال حمله گرگ یکی دیگر از محیط بانان هم بر گشت و به ما ملحق شد که تنها نباشیم . بعد از نیم ساعت آقای رضا بها و همکارمان که با او رفته بود برگشتند و آقای رضا بها گفت بالاتر بوی خون می آید ! رد پای شش گرگ و یک پلنگ را دیده بودند و فضله تازه ی آن ها را . کل و بز ها هم رم خورده بودند و علیرغم اطمینان آقای بها دیدن آن ها میسر نشد و مسیر را باز گشتیم .
شهروندانی که از خیابان انقلاب عبور میکردند بعد از ظهر ديروز شاهد حضور پرندهای در خیابان ولعصر بودند که انتظار دیدنش را در اوج آسمان و قله کوههای بلند میکشیدند.