برای کوه ها گریه و نوحه گری و برای مراتع بیابان ماتم برپا می کنم زیرا که سوخته شده است و احدی از آنها گذر نمی کند و صدای مواشی شنیده نمی شود . هم مرغان هوا و هم بهائم فرار کرده و رفته اند*(ارمیا نبی ۹:۱۰)
مطلب چرا کسی دیگر خجیر را دوست ندارد؟! را در وبلاگ آقای آقای درویش خواندم و متاسف شدم . حالا چه ناباورانه باید رفتنش را به نظاره بنشینیم . نمی خواهم بگویم این ها ایران را دوست ندارند ٬ چرا که هر کس در ایران زندگی می کند لابد ایران را دوست دارد ! هر کس فارسی تکلم می کند لابد ایران را دوست دارد ! می خواهم بگویم لابد نمی دانند حیات ما به طبیعت وابسته است ! لابد نمی دانند آب و غذا و هوای ما از طبیعت است ! فکر می کنند ما فقط زمین و مسکن می خواهیم برای سکونت و فروختن و پول به جیب زدن ! لابد ما آب نمی خواهیم برای نوشیدن ٬ غذا نمی خواهیم برای خوردن ٬ هوا نمی خواهیم برای تنفس ! فضای سبز نمی خواهیم برای گردش و سکوت نمی خواهیم برای تمدد اعصاب ! تلخ است که این همه شهید دادیم که کشور به دست دشمن نیفتد ٬ حالا خودمان دستی دستی بلائی بر سر این آب و خاک بیاوریم که دیگر کسی به فکر تصرفش هم نیفتد .
زندگی ما به طبیعت وابسته است . زندگی ما به جاجرود بسته است . زندگی ما به خجیر بسته است . آقای درویش من خجیر را دوست دارم . وجب به وجب خجیر زندگی است . وجب به وجب خجیر حیات است . وجب به وجب خجیر تاریخ است . نگذارید خجیر بمیرد . (دو تا پست قبلی من را هم حتما بخوانید .)
بعدالتحریر : امروز خانم مسیح علی نژاد در روزنامه ی اعتماد ملی به یاد سربازان وطن نوشته اند . سربازانی که شهادتشان در پیچ و خم زندگی روزمره فراموش شد ٬ فریادشان خاموش شد و صــدای ضجه ی خانواده هایشان به گوش نرسید . قربانیان گروگانگیری . یادشان گرامی باد .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 16:54  توسط کیارش یشایائی
|
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 12:26  توسط کیارش یشایائی
|
امروز یک گزارش از من در روزنامه ی اعتماد ملی چاپ شده است . چند اشتباه هم دارد ! اول که اسم حقیر به جای یشایائی شبایائی چاپ شده . (به این مورد عادت دارم! اکثر مردم این اسم را اشتباه می نویسند ) دوم اینکه "به جهت شکار کردن " "به جهت شکر کـــــــــردن " چاپ شده سوم هم که از همه بدتر است " علاوه بر قوچ و میش... " "علاوه بر ببر و قوچ و میش ..." چاپ شده که اگر چه اشتباه فاحشی است تقصیر من نیست . این ها را گفتم که فردا آنها که اطلاعات دارند پشت سرم صفحه نگذارند! انشاءالله اگر باز هم مطلبی دادم بیشتر دقت کنند . مطلب را در زیر بخوانید .
تهران در زمان حمله مغول مامن مردمي بود كه در پي تاخت و تاز و غارت ري به اين قريه مهاجرت كرده بودند. بعدها شاهتهماسب صفوي اولين حصار را دور اين قريه كشيد. ديواري به طول 6 هزار قدم و 114 عدد برج كه در هر برج سورهاي از سورههاي قرآن نگهداري ميشد.
اولين جرقه انفجار اين قريه زماني زده شد كه آغامحمدخان قاجار به وسيله يكي از زنان حرم از مرگ قريبالوقوع كريمخان زند آگاه شد. آغامحمدخان با گروهي از سركردگان ايل قاجار از شيراز گريخت و خود را به تهران رسانيد.
در سال 1200 هجريقمري هنگامي كه آغامحمدخان بر تخت نشست، تهران قريهاي بود با درختان چنار تناور و كهن و جويهايي كه آبهاي زلال در آن روان بود.
دزاشيب، ولنجك، كن، جاجرود و ورامين داراي وحوش فراواني بودند.
روايت ميكنند زماني كه آغامحمدخان در شيراز بود به شكار روباه علاقه زيادي داشت اما بعيد است كه كشمكشها و بگيروببندهاي حكومت در تهران براي وي اوقات فراغتي جهت شكار باقي گذاشته باشد.
اما كتيبه به جا مانده از زمان فتحعليشاه در تنگه واشي حكايت از آن دارد كه منطقه فيروزكوه و اطراف آن شكارگاهي مملو از شكار بوده است.
از زمان ناصرالدينشاه به اين سو به واسطه ورود دوربين عكسبرداري به دربار شاهي صحنههايي از شكار شاهانه براي هميشه ماندگار شد. خوشبختانه اين عكسها به همراه عكسهاي بيشماري كه از اندروني و بيروني گرفته شده بود تا امروز در عكسخانه سلطنتي كاخ گلستان - كه به قولي دومين عكسخانه سلطنتي پس از انگلستان بوده- محفوظ مانده است. عكاسباشي و خود ناصرالدينشاه حواشياي بر عكس نگاشتهاند كه به ارزش آنها افزوده است. به اينها اضافه كنيد خاطرات ناصرالدينشاه و اطرافيانش را كه از مهمترين آنها يادداشتهاي اعتمادالسلطنه است. اعتمادالسلطنه وزير انطباعات زمان ناصري و ازجمله نزديكترين اشخاص به شخص شاه بود. تنها به عذر بيماري پيش ميآمد كه اعتمادالسلطنه در التزام ركاب شاه حاضر نشود و به مسافرت و شكار نرود.
اين نوشتهها و عكسها به همراه تعدادي از سازههاي بهجا مانده از آن زمان (يا حتي قبل از آن) كه حالا در آمدوشد انبوه خودروها و هياهوي روزمره ميرود كه به فراموشي سپرده شود، بيانكننده پيشينه تاريخي و زيستمحيطي مناطق اطراف تهران است.
جاجرود از قديميترين شكارگاههايي بوده كه مورد حفاظت نيز قرار ميگرفته است.
پل سنگي متعلق به زمان صفويه در جاجرود حكايت از قدمت راهي دارد كه براي آمدوشد بين ري و طبرستان مورد استفاده قرار ميگرفته است. اين منطقه به همراه مناطق مجاور آن سرخهحصار و دوشانتپه از شكارگاههاي مهم سلطنتي بوده است. به حدي كه آدم از كثرت شكارهاي اين منطقه بهخصوص پلنگ متعجب ميشود.
قوچ و ميش و آهو به وفور شكار ميشد. از ديگر شكارهاي اين منطقه يوز بود كه حالا در جايي نزديكتر از پارك ملي كوير به تهران ديده نميشود.
منطقه شميرانات و رودبار قصران نيز هماكنون جزو مناطق حفاظتشده است. اين منطقه به سبب وجود پيستهاي اسكي و همچنين باغها و ويلاهاي متعدد كه خود تبديل به عاملي براي آلودگي رودخانه حياتبخش جاجرود و تصرف زيستگاه حيوانات شده، در بين گردشگران تهراني شناختهشدهتر است. اعتمادالسلطنه مينويسد: <چهارشنبه بيستوششم شوال 1290- امروز به امامه ميرويم، صبح زود با حكيم طلوزان از چادر راحت معمول به راه افتاديم. شاه از كوه ورجين كه خيلي بلند و بدراهي است به جهت شكار كردن تشريف خواهند آورد...>
از ديگر شكارگاههاي منطقه، البرز مركزي و شهرستانك بود كه علاوه بر قوچ و ميش، خرس هم در اين منطقه شكار ميشده.
و بالاخره دشت ورامين در جنوب پايتخت از مناطقي بود كه علاوه بر قوچ و ميش و آهو و يوز زيستگاه گور ايراني هم بود كه حالا اين پستاندار بومي ايراني در اين منطقه منقرض شده است.
حالا تهران همين است كه ميبينيد. از زماني كه قاجار به تخت نشست موجهاي مهاجرت به تهران متناوبا آغاز شد. ابتدا حصار صفوي فروريخت تا شهر استخوان بتركاند و از مصالح حصار صفوي خانهها بنا شود. شهر گسترش پيدا كرد با 12 دروازه دور آن. اما اين شهر باز آرام نگرفت. در زمان پهلوي دروازهها فروريخت تا هم نشان قاجاريه از شهر زدوده شود و هم تهران گسترش يابد.
كمكم تهران تمام آباديها و با باغها و مزارع و شكارگاههاي اطراف خود را بلعيد. دزاشيب، ولنجك، كن، نياوران و ونك در توسعه تهران گم شدند. حال وحوش اندكي در معدود زيستگاههاي اطراف تهران باقي مانده است. اگرچه از اين زيستگاهها حفاظت ميشود اما اين مناطق و زيستمندان آنها در جدالي نابرابر با محاصره خفقانآوري از جنس بتون، آسفالت، آهن و گلوله دست و پنجه نرم ميكنند.
كمكم ميرود آخرين صفحههاي كتاب هويت تاريخي تهران بسته شود و آخرين ريههاي پايتخت كه خيلي از روزها قارچ سياهي از جنس دود روي آن چنبره ميزند نابود شوند. آخرين ميراثهاي فرهنگي و طبيعي را پاس بداريم.
برای خواندن مطلب در اعتماد ملی اینجا را کلیک کنید .
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 12:42  توسط کیارش یشایائی
|
یازدهم قوس هزارو سیصد و هشتاد و هفت
امروز صبح در خدمت پدر بودم . فرمودند در روزنامه خوانده اند یک قلاده یوزپلنگ با اتومبیل تصادف کرده و تلف شده . بعد هم اعتراض کردند که اگر این حیوانات در حال انقراض هستند چرا هر چند وقت یک بار یکی با اتومبیل تصادف میکند و می میرد ! شاید تعدادشان خیلی زیاد شده ٬ وگرنه گاوهای نه من شیر کنار جاده هم این قدر با اتومبیل تصادف نمی کنند . مقداری برایشان توضیح دادیم که جاده ها از مناطق حفاظت شده عبور می کنند برای همین تلفات بالاست . گمان نکنم که قانع شدند .
از خانه خبر دادند که صبیه کسالت دارد . انشاء الله که چیزی نیست . سرما خورده خوب می شود .
بالاخره بعد از مدتی که هوا تهدید به انقلاب می کرد دیشب منقلب شد و اتصالا می بارد . بعد از سال خشکسالی باران خوبی بارید .
امروز دوباره روی متن فیلمنامه مستند کار کردم . انشاءالله فردا مونتاژ نهائی انجام شود .
هنوز گرفتار فیلم دیوار هستیم . برای نمایش در جشنواره یک پروانه گرفتیم . برای نمایش سینما یک پروانه گرفتیم. برای آنونس سینمائی یک پروانه ٬ برای تیزر تلویزیونی یک پروانه ٬ برای عکس و پوستر و بروشور و کوفت و زهرمار یک پروانه ٬ برای زیرنویس یک پروانه ٬ برای ارسال به خارج از کشور یک پروانه ٬ حالا هم برای نمایش خانگی دوباره اصلاحی به فیلم خورده! ( فکر نکید شوخی می کنم تازه الم شنگـــه ی گلشیفته فراهانی به کنار) حقیقتا کار پر زحمت بی فایده ی بی برکتی است .(حداقل برای ما) چقدر به پدر کرام گفتم این پول را یک زمینی ٬ خانه ای ٬ چیزی بخر اجاره بده . هم بازگشت پول و سود تضمین شده است هم خون همگی مان این قدر کثیف نمیشود . به خرج مبارکشان نرفت ! حالا بکشیم .
تا فردا چه شود .
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 13:42  توسط کیارش یشایائی
|
مردان مسلح دو هتل و یک مرکز یهودیان در هند را هدف حمله ی تروریستی قرار دادند . تعداد کشته ها از ۱۹۰ نفر فراتر رفته است . تا این ساعت کشته شدن هشت نفر در مرکز یهودیان تائید شده است . یک ربای آمریکائی و همسرش نیز جزو کشته شدگان هستند . با گذشت حدود ۶۰ ساعت از درگیری مسلحانه مقامات می گویند آخرین تروریست نیز کشته شده است . ملیت یکی از مهاجمان که دستگیر شده است پاکستانی اعلام شده است .
این خبر توسط رسانه های دولتی ایران خیلی کمرنگ پوشش داده شد . (نظر شخصی من است )
در سایت های ایسنا و ایرنا تقریبا چیزی پیدا نکردم . در خبرگزاری فارس یک کارشناس گمنام هنوز عملیات تمام نشده ٬ با استناد به حرفه ای عمل کردن مهاجمان این حمله را توطئه ی سازمان یافته آمریکا و اسرائیل اعلام کرده است .
+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 12:10  توسط کیارش یشایائی
|
اسامی که در زیر می آید اسامی حیواناتی است که در تورات ( منظور اسفار پنچ گانه و کتب عهد عتیق است ) نامشان آمده و این نام بر روی شخصی گذاشته شده . اسامی حیوانات فراوان است . ما اسامی را انتخاب کرده ایم که از عهد عتیق متداول بوده و در عهد عتیق به یک شخص نسبت داده شده . اول اسم عبری آمده بعد تلفظ آن با کمک حروف انگلیسی بعد معنی فارسی و در آخر هم توضیح . در یکی دو مورد تلفظ عبری و عربی خیلی قرابت دارند . (یادتان باشد هر دو زبان ها ریشه ی سامی دارند)
דְּבוֹרָה Deborah (زنبور عسل ) نام یکی از انبیاء زن بنی اسرائیل که از قضات بنی اسرائیل هم بود . ( داوران ۵-۴ ) { زن}
אַרְיֵה Aryeh (شیر ) این اسم از قرون وسطی به بعد متداول شد و در تورات به شخصی نسبت داده نشده . چون اسم متداولی است آوردم. {مرد}
אַיָּה Aiah (نوعی پرنده ی شکاری احتمالا سنقر) نام زنی است در کتاب سموئیل نبی
יָעֵל Ya'el (بز کوهی ) اسم زنی است در کتاب داوران (۱۸-۴)
יוֹנָה Yona (کبوتر) اسم یکی از پیامبران صاحب کتاب بنی اسرائیل (همان یونس نبی است )
נַחְשׁוֹן Nahshon ( نوعی حواصیل ) نام یکی از بنی اسرائیل در کتاب اعداد ۳-۲ {مرد}
עָפְרָה Ophrah (گوزن زرد ایرانی ) نام یکی از بنی اسرائیل در کتاب اول تواریخ ایام( ۱۴-۴) {زن}
רָחֵל Rahel (میش ) نام همسر حضرت یعقوب {زن}
זְאֵב Ze'ev (گرگ ) همان ذئب عربی است . یکی از دو سردار مدیان که به دست مردان افرائیم تسلیم شد (داوران۳-۸ ) {مرد}
צִפּוֹרָה Tsiporah (گنجشک ماده ) همان صفورا ی عربی است و نام همسر حضرت موسی که نامش در تورات آمده ( کتاب خروج ۲۱-۲) {زن}
مطالب مرتبط : حیات وحش در تورات (۱) حیات وحش در تورات (۲)
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 14:13  توسط کیارش یشایائی
|
آتشنشانان یک قلاده روباه را که وارد حياط يك مجتمع مسكوني شده بود بدام انداختند.
آتشنشانان ايستگاه 29 پس از اطلاع از اين خبر در ساعت 7 و ده دقیقه به اين مجتمع واقع در خيابان پاسداران، خيابان حجت سوري اعزام شدند.
مسلم نیکومنش، فرمانده آتشنشانان اعزامی گفت: روباه سرگردان وارد حیاط اين مجتمع مسکونی 10 واحدی شده و ساکنان این مجتمع را به وحشت انداخته بود. امدادگران آتشنشانی به سرعت با لوازم ويژه خود روباه را بدام انداختند
این روباه به ایستگاه آتشنشانی منتقل شد تا به مراجع مربوطه تحویل داده شود.
تاريخ درج مطلب : 28/08/1387
خیلی عجیب است . چه طوری این همه راه آمده است ؟ حتما از سرخه حصار حرکت کرده و تا این جا آمده . این همه راه آمده و کسی اورا ندیده . بی خود نیست به مکر و حیله معروف است . نمی دانم این علامت خوبی است یا بدی ؟ در سرخه حصار گرفتار کم غذاائی شده و از فرط استیصال این همه راه آمده تا غذائی پیدا کند یا تعدادشان آن قدر زیاد شده که یکی هم به شهر سری می زند ؟ مطلب را از سایت آتش نشانی برداشتم .
بعدالتحریر : فرصت را جهت ادای احترام به شهید بزرگوار، آقای خورشید فر که در حادثه ی بزرگراه به شهادت رسیده مغتنم می دانم . برای خانواده ی آن بزرگوار آرزوی صبر دارم .
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 14:31  توسط کیارش یشایائی
|
روزها گر رفت گو رو باک نیست تو بمان ای آن که چون تو پاک نیست
۴۰=۱۳۸۷-۱۳۴۷ نخیر ! اشتباه نکرده ام ! حالا چهل سالم پر شد . فکر کنم ده سال دیگر بگویم : ای که پنجاه رفت و در خوابی / مگر این پنج روزه در یابی.... که البته بعید می دانم دریابم . فردا تولدم است و امشب شمع چهل را فوت می کنم ...
یکی از دوستان مذهبی حق بنده نوازی مرعی داشته ٬ یک بطری از شراب دست افشار خودشان مرحمت کرده بودند رو به اتمام است . از آن شراب های گس و تلخی که حافظ درباره اش گفته : " آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند / اشهی لنا و احلی من قبله العذارا " (شاید هم منظورش شراب نبوده بالاخره هر که نقش خویشتن بیند در آب! ) یا از آن شراب هائی که حضرت سلیمان خورده و بعد به محبوبش گفته : "او مرا به بوسه های لبان خود ببوسد٬ زیرا محبت تو از شراب نیکوتر است..." (غزل غزل ها آیه ی اول) (این یکی احتمالا منظورش همان شراب بوده! شاید هم منظورش شراب نبوده بازهم هر که نقش خویشتن بیند در آب!! ) به هر حال در یک چیز شک نکنید آن هم این گفته سعدی است که :
تا مست نباشی نبری بارغم یار / آری شتر مست برد بار گران را
برای همه دوستان آرزوی سلامتی دارم . پایدار باشید .
+ نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 12:53  توسط کیارش یشایائی
|