
از جاده ی فیروز کوه یکی دو کیلومتر مانده به فیروزکوه ٬ سمت چپ یک جاده ی فرعی قرار دارد که به ده جلیزجند می رسد . در همین اطراف رودخانه ای وجود دارد که از کوه های ساواشی سرچشمه می گیرد و از بین تنگه ی معروفی به نام تنگه واشی می گذرد . برای دیدن تنگه ی واشی هیچ راهی جز پیاده روی از داخل رودخانه ندارید که هیجان انگیز ترین قسمت سفر را تشکیل میدهد . حتما کفش یا چکمه ی ضد آب به پا داشته باشید . اگرچه داخل کفش ها حتما پر از آب می شود ولی حداقل پای شما را در مقابل ضربات محافظت می کند . سرمای آب حتی در گرم ترین فصول سال به حدی است که فکر می کنید قادر به ادامه ی مسیر نیستید ولی اگر کمی دندان روی جگر بگذارید پاهایتان بی حس شده و عادت می کنید! این تنگه از دو قسمت تشکیل شده در اواسط قسمت اول مسیر یک کتیبه ی حجاری شده ی نفیس مربوط به زمان فتحعلی شاه قاجار وجود دارد . کتیبه ی بسیار نفیسی است و یک شکارگاه را نشان می دهد و مشخص می شود این منطقه قبلا یک شکارگاه سلطنتی بوده است . دور تا دور کتیبه وقایع مربوط به زمان فتحعلی شاه نوشته شده که یاغیان را ادب کردم و چه کار کردم و... به گمانم این اطراف هنوز هم از تنوع جانوری خوبی برخوردار است و به عنوان منطقه ی شکار ممنوع فیروزکوه محافظت می شود . عده ای آدم بی وجدان با اسپری رنگی روی این کتیبه خرابکاری کرده اند . عادت مزخرفی است که مردم ایران روی آثار باستانی یادگاری می نویسند . خوب بود دست یکی از این ها را می بریدند و از درخت آویزان می کردند برای عبرت سایرین !

مسیر ممکن است برای کودکان مشکل باشد اگر چه خیلی ها با کودک و حتی نوزاد بسته شده بر پشت طی طریق می کنند. موبایل ها اصلا آنتن نمی دهند . یک جهانگرد خوب وقتی طبیعت را ترک می کند انگار اصلا به آنجا پا نگذاشته . لطفا زباله نریزید!

شرح عکس ها : عکس اول و دوم را خودم انداختم . اولی یک نمای باز از محل کتیبه و دومی جزئیات کتیبه را نشان می دهد ( به همراه یک یادگاری که احمق ها روی این کتیبه نوشته اند! )عکس سوم عکس منحصر به فرد و منتشر نشده ی تنگه ی واشی است در زمان ناصرالدین شاه . زیر عکس نوشته شده : اردوی کیوان شکوه در تنگه واشی فیروز کوه. زیر عکس چهارم نوشته شده : عکس چهار راس قوچ است که اعلیحضرت شاهنشاهی هر چار را در یک روز از یک گله زدند در کوههای فیروزکوه در تنگه واشی فی شهر صفرالمظفر سنه ۱۲۸۲ .
دوستانی که با سیستم dial up به اینترنت متصل میشوند برای خواندن این وبلاگ و دیدن عکس ها به زحمت می افتند . انشاءالله که ببخشید ولی فکر کنم ارزش معطلی را داشته باشد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 11:9  توسط کیارش یشایائی
|
نمی دانم نوشته های آقای میر فتاح را در روزنامه ی اعتماد می خوانید یا نه ؟ این جناب با نام مستعار کرگدن قبلا در روزنامه ی سابقا وزین شرق قلم می زدند و در مجلس قلندران یژامه پوش خدمت می کردند . بعد از بسته شدن این روزنامه مدتی کسی ایشان را ندید تا همه فهمیدند از صحبت آدمیان ملول شده و سر در بیابان نهاده و با وحوش و سباع دمخور گردیده! حالا با حیوانات زندگی می کند و زبان خودش را هم به آن ها یاد داده و از روزنامه ی اعتماد سر در آورده . نوشته هایش را دوست دارم . دلش گرفته و دوباره برای دیدن دوستان به این شهر پر دود و دم آمده است . این عکس را به ایشان تقدیم می کنم به جای چشم روشنی . ( حق دارد هرچه فحش بدهد ٬ این هم شد چشم روشنی؟!) امیدوارم پوست کلفتش کلفت تر بشود . ( لابد برای همین پوست کلفتش اسمش را گذاشته کرگدن!) خدا کند دیگر هیچ کرگدنی برای شاخ قیمتی اش شکار نشود ! آقای کرگدن! قربانت بروم . مارا سر آن نیست که در عرصه سیمرغ بیائیم و عرض خود ببریم و زحمت شما بداریم . ( اصلا عرضمان کجا بود که ببریم؟) خواستم بدانی در گوشه و کنار این مملکت خیلی ها به یادت هستند و نه به یاد تو تنها که به یاد خیل روزنامه نگاران . خسته نباشی کرگدن !
شرح عکس : در دایره المعارف آمریکانا پیدا کردم . عکس کرگدن است که خیلی هم قرابتی ندارد . لابد یکی تعریف کرده و دیگری ترسیم کرده و ماحصل کار شده این ! نوشته های عکس این است :
صورت کرگدن - بعد به خط کوفی نوشته اند : اندر آفرینش کرگدن - کرگدن از همه جانوری این جنس به عدد کمتر است جز یکی نزاید و اندکی زنده ماند .
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 18:14  توسط کیارش یشایائی
|
أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ *
امروزکانون عالی گسترش فضای سبز و حفظ محیط زیست ایران همایشی برای تجلیل از فعالان رسانه ها در محیط زیست برگزار کرد . گزارش کامل مراسم را لابد خودشان در سایت ISDLE منتشر میکنند.
اولین سخنران این جلسه آقای محمد جواد حق شناس مدیر مسئول روزنامه ی اعتماد ملی بود که الحق مطالب زیست محیطی در روزنامه اش خیلی پررنگ است و جایگاه ویژه ای دارد . از مشکلات روزنامه اش گفت و از احضار شدنش به دادگاه به خاطر مقاله های زیست محیطی اش و از سختی های کار . در مقدمه ی صحبتش هم از اهمیت حفظ زمین که میراث صالحان است و برای نسل آینده نزد ما به امانت . آیه ی بالا را هم خواند دیدم قرابتی با یکی از آیه های مزامیر (زبور ) دارد . مراجعه کردم دیدم آیه ی کامل این است :
وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ * یعنی : و در حقيقت در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد * و اما با مراجعه به زبور هم نوشته بود : صالحان وارث زمین خواهند بود و در آن تا به ابد سکونت خواهند نمود* دهان صالح حکمت را بیان می کند و زبان او انصاف را ذکر می نماید* شریعت خدای وی در دل اوست . پس قدم هایش نخواهد لغزید*
من هم به سهم خود از همه ی این دوستان تشکر می کنم . سبز باشید .
وجود این مراسم را از سایت دیده بان (خانم جمشیدی) متوجه شدم . گزارش کامل را می توانید در روزنامه ی اعتماد ملی شنبه ۲۵/۳/۱۳۸۴ بخوانید
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 14:33  توسط کیارش یشایائی
|
دستان کودکان خردسال و زنان جوان ایرانی گره بر گره می زند تا جلوه ای از طبیعت را زیر پای خود ببینیم. دیروز روز جهانی صنایع دستی بود و صنایع دستی کشورهای مشرق زمین و بخصوص ایران جلوه گاه طبیعت است و از این میان فرش ایرانی چیز دیگری است. دریغا که همه ی عمر نگاهی به زیر پا نینداختیم ! (از فیلم کمال الملک) . از امروز اگر روی فرش ( بخصوص فرش دستباف - قدیمی هم باشد چه بهتر) راه می روید زیر پای تان را نگاه کنید . بخصوص اگر اهل هنر یا طبیعتید . عار نیست آدم یک وقتی هم به زیر پایش نگاه کند! خدا کند این هنر- صنعت زیبا منسوخ نشود . هرچه بیشتر از طبیعت دور می شویم هنرهایمان هم رنگ می بازد .

این یک خانواده ی کلیمی است . در عودلاجان محله ی کلیمیان تهران . باید اواخر زمان احمد شاه باشد یا اوایل پهلوی . پدر بزرگ و مادربزرگ من هم در همین عکس هستند که با ضربدر مشخص شده اند. پس زمینه ی عکس هم فرش است . عمه ی من یک جفت فرش بافت . یکی را داد به عموی بزرگم . یکی را بعد ها داد به پسرش که حالا در ایتالیا فروشنده ی فرش ایرانی است . یک روز پسرعمه ام به عمویم گفت : دائی جان یا فرش تان را به من بفروشید یا فرش من را بخرید که جفتش پهلوی هم باشد . عمویم گفت : این یادگار خانوادگی است فرش تجارتی نیست که خرید و فروش بشود . فرش من فرش من است ٬ فرش تو فرش تو ! عمویم قبل از این که به رحمت خدا برود فرش را به من هدیه کرد که حالا پهلوی من است . عمه هم در آمریکا در سنین حدود نود سالگی است . گوش شیطان کر در عین صحت و سلامتی . انشاءالله خداوند سی سال دیگر هم عمر با عزت به ایشان بدهد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 12:19  توسط کیارش یشایائی
|
حتما خیلی از دوستان اطلس مناطق حفاظت شده ی ایران را دیده اند . کتاب خیلی جالبی است . ضمن معرفی پارک ملی گلستان ٬ از ببر و یوز به عنوان گونه های منقرض شده ی منطقه یاد کرده است . در میان گربه سانان بزرگ جثه یوز ضعیف ترین آن هاست و خیلی از وقت ها گربه سانان دیگر مثل پلنگ و شیر٬ شکارهای یوز را تصاحب می کنند و اگر دستشان برسد خود یوز را هم شکار می کنند ولی به ندرت از گوشت یوز برای خوراک استفاده می کنند . این اتفاق برای یکی از دو یوز قلاده گذاری شده در بافق اتفاق افتاد و به اغلب احتمال به وسیله ی پلنگ شکار شد .
این تصویر را از کتاب نقش و نگارهای ایران تالیف علی دولتشاهی به عاریت گرفتم . اصل کتاب به نظرم در آمریکا منتشر شده و در ایران هم توسط انتشارات سروش منتشر گردیده . تنها اطلاعاتی که از این تصویر در دست است این است که این طرح مربوط به نقش یک قالی می باشد . برای نامه ی امروز ما همین کاملا کافی است . به صحنه ی شکار یوز به وسیله ی ببر توجه کنید . همچنین به بلعیده شدن آهو توسط مار عظیم الجثه ... نمی دانم شاید از حیات وحش در هندوستان الهام گرفته شده باشد. به نظرم از این مارها در آن جا زندگی می کنند . باید دوستان متخصص نظر بدهند . در بضاعت من نیست .
بعد التحریر : این نامه ی پنجاهم است که می نویسم . ما را به سخت جانی خود این گمان نبود ! تسمه از گرده آدم می کشد این نوشتن! کار آسانی نیست . کاش مسئولینی که روزنامه ها را می بندند یا جــلو انتشار کتاب ها را می گیرند یا به فیلم ها اجازه ی نمایش نمی دهند ٬ قبل از گرفتن این تصمیم ها بیشتر فکر می کردند . اجر معنوی نویسندگان به کنار ٬ خیلی سخت است که آدم امرار معاشش از این راه باشد و قلم صدتا یک قاز (باز هم بگو یم از نظر مادی عرض می کنم!) به تخم چشمش بزند و آخر سر هم مثلا روزنامه اش را ببندند و هیچی به هیچی! البته که هیچ یک از نویسندگان دنبال مادیاتش نیستند ( وگرنه نویسنده نمی شدند!) ولی بازهم... بخدا انصاف نیست که لذت معنویش هم دریغ بشود از این نویسندگان !
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 18:18  توسط کیارش یشایائی
|
این عکس را تقدیم می کنم به همه ی دوستان که من را قابل دانسته مطالب وبلاگم را دنبال می کنند ٬ خصوصا دوستان انجمن حفاظت از یوز ایرانی که در بافق مهمانشان بودم . چه کند بینوا ندارد بیش ! این عکس منحصر به فرد و منتشر نشده را در عکسخانه ی کاخ گلستان با مرارت فراوان پیدا کردم . یوزی که ناصرالدین شاه شکار کرده در دوشان تپه! جائی که حالا فرودگاه و خانه های بسیاری هست .مطلب دومین عکسخانه ی سلطنتی جهان و همچنین مطلب نمی دانستم دوشان تپه هم یوز داشته و مطلب باز هم عکسخانه را حتما بخوانید. اگرچه اندازه ی عکس را بدلایلی کوچک کردم٬ امیوارم با همین کیفیت نظر آقای فرهادی نیا هم تامین بشود و در خجالتشان نمانیم . لطف همه ی دوستان مستدام .
زیر عکس نوشته شده : یوزپلنگ است که در دوشان تپه شکار فرمودند .
+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 11:34  توسط کیارش یشایائی
|

خداوند در زمان نوح توفان فرستاد و زمین را از حیات خالی کرد٬ چون آدم های آن دوره آدم های بدی بودند و باید از روی زمین محو می شدند . بعد از تمام شدن توفان و پیاده شدن نوح و حیوانات از کشتی خدا پیمان بست که دیگر چنین توفانی راه نیندازد٬ این قسمت را با هم از روی تورات می خوانیم :
و خداوند در دل خود گفت بعد از این دیگر زمین را به سبب انسان لعنت نکنم زیرا که خیال دل انسان از طفولیت بد است و بار دیگر همه ی حیوانات را هلاک نکنم چنان که کردم . مادامی که جهان باقیست زرع و حصاد و سرما و گرما و زمستان تابستان و روز و شب موقوف نخواهد شد*
خداوند پیمان خود را بجا آورد .رنگین کمانی را هم که در آسمان می گذارد به نشانه ی همین پیمان است . اما راست می گفت که خیال دل انسان از طفولیت بد است . حالا بندگان خدا کمر به نابودی زمین بسته اند ! زمین دارد گرم و گرم تر می شود . اگر یخ های قطبی آب شوند بخشی از زمین را آب می برد . مثل زمان نوح . هوا که باز هم گرم تر بشود ٬ خیلی از جا ها بیابان خواهد شد و خالی از زندگی . حالا خیلی از گونه های گیاهی و جانوری یا در معرض خطرند و یا در حال انقراض .ببرمان رفت ! شیرمان هم از ایران رفت و در هندوستان زندگی میکند! پلنگ و یوز و گوزن و گور و ... راستی آیا نوح زمان معاصر می تواند اندک حیوانات باقیمانده را در کشتی اش نگهبان باشد ؟ چنین باد!
بعدالتحریر: ناگهان خبر دادند که فیلم دیوار را می خواهند در جشنواره ی Taormina در ایتالیا نمایش بدهند و یک کپی از فیلم را با زیر نویس انگلیسی می خواهند که نداریم به سختی هم بتوانیم آماده کنیم .خودشان دیر خبر دادند . مجوز خروج هم نمی دانم می توانیم بگیریم یا نه. هرچه بادا باد !
خیلی روزهای غم انگیزی را می گذرانم . دل و دماغ ندارم . می گوید باید کند . همیشه هم نمی شود کند ! بعضی وقت ها اشتباه که بکنی اصلاحش به این سادگی ها نیست . آدمیزاد است و هزار جور اوهام و خیالات ٬ گمراه می شود ٬ به خطا می رود .....
ما به صد خرمن پندار ز ره چون نرویم چون ره آدم خاکی به یکی دانه زدند
دلم گرفته ، می گویند یاد خدا دل را آرام میکند . ذکر خدا دل زنگار نخورده می خواهد ٬ من را چه به ذکر خدا؟! من در عذابم . او هم در عذاب است و بدتر از همه این دو گل بهشتی هم در عذابند ... کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد؟
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 17:40  توسط کیارش یشایائی
|
امروز به قاعده ی یک هشت کیلومتری رکاب زدم ! احساس مواقعی را پیدا کردم که جوان تر بودم . (البته حالا که خودمانیم همان موقع جوانی مان هم همین تحفه ی نطنزی بودیم که حالا هستیم !) یکی از رفقای حجره و گرمابه و گلستان من چند وقتی است مدام سرکوفت می زند که یال و کرکت ریخته و دچار گشادی شده ای ! کجاست که ببیند . البته شوخی می کند وگرنه خودش خوب می داند که مو ٬ لای درزش نمی رود!!
این جا بیکارم هـــی نامه جدید می فرستم ( از کلــمه ی پست خوشم نمی آید . چرا نامه استفاده نکنم ؟) البته عادت بدی که دارم باید ترک کنم ٬ این است که با هر نامه یک نیم ساعتی تعشق می کنم و هی می خوانمش و از شاهکار هنری خود لذت می برم! عکس هم که داشته باشد بدتر!
بروم ببینم در گوشه کنار زوایای کلبه درویشی چیزی پیدا می شود که دمی به خمره بزنم ؟! نشد عیب ندارد با سیر ترشی هم مست می شوم ! من هم که زده ام بر طبل بی عاری . خیلی زبان درازی می کنم . امروز و فرداست که این جا را به علت مطالب خلاف عفت عمومی فیلتر کنند!
+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 18:42  توسط کیارش یشایائی
|
در یک مسافرت تقریبا ناخواسته هستم . تک و تنها . بیکار و عاطل . باید چند روزی وقت بکشم . الان در بابلسر هستم . این جا پر است از چلچله . همه جا لانه کرده اند . زیر سقف پاساژها ٬ کنار لامپ های مهتابی ٬ زیر شیروانی ها . مادر یا پدر که می آید ٬ سه یا چهار تا جوجه با دهان باز غذا طلب می کنند . خیلی منظره ی قشنگی است . این مسافرت آن قدر سریع پیش آمد که دوربین هایم را هم نیاوردم . یک عکس از اینترنت برایتان گذاشتم . منظره هائی که می بینم درست مثل این عکس است. کیفیت مطالب هم شاید پایین بیاید ٬ چون فقط باید به حافظه ام اتکا کنم . انشاءالله چند روز دیگر درست می شود .
+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 12:9  توسط کیارش یشایائی
|
یکی از خوانندگان عزیز برای من این جوری نظر گذاشته است :
تنبل های زمینی ٬ بلوچیتریوم ٬ .....؟؟؟؟؟؟؟؟؟
که مربوط می شود به پست نعمت روی زمین پر نکند دیده ی تنگ . همان یک علامت سوال هم می گذاشتید متوجه می شدم که خیال کردید حرف بی ربطی گفته ام و مزخرف نوشته ام! تنبل های زمینی پستانداران غول پیکری بوده اند که زمانی در آمریکا می زیسته اند . در انگلیسی به آن ها Ground sloth گفته می شود .
اما بلوچیتریوم داستان جالب تری دارد . این یک پستاندار غول پیکر است که فسیل های آن برای اولین بار در استان بلوچستان پاکستان پیدا شده و نام بلوچیتریوم را هم به همین خاطر به آن داده اند . املای انگلیسی آن هم Baluchitherium است . زحمت جستجو در اینترنت و بقیه ی اطلاعات به عهده ی خودتان .
از اینجا به بعد را خانم ها نخوانند! 
فارسی شکر است . شاید هیچ زبانی در دنیا به اندازه ی فارسی ایهام نداشته باشد . گاهی وقت ها اتفاقات بامزه ای می افتد . دو سه روز پیش در یکی از دفترخانه ها بودم ٬ دو نفر داشتند ماشین خرید و فروش می کردند و از همین گفتگوها و چانه زنی های رایج بین شان انجام می شد . خریدار آن قدر ضجه مویه و ناله کرد و کاسه ی ندارم دست گرفت که ناگهان طرف فروشنده لجش در آمد و گفت : " اه ... معامله ی ما را ببین! " خریدار هم که فکرش کمی تا قسمتی منحرف بود این حرف را جور ناجوری تعبیر کرد. خلاصه موضوع خرید و فروش ماشین فراموش شد و سر این حرف به تعبیری زشت بگو مگو بالا گرفت . سر دفتر آمد میانه را بگیرد گفت : " آقا چرا این جوری می کنید ٬ من دست کم روزی پنجاه تا معامله می بینم هیچ کدامش به این جا نمی رسد ! "
من که اولش گفتم خانم ها نخوانند ٬ ولی باز هم شرمنده . هرزه گوئی بنده را ببخشید . رویم سیاه!
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 19:12  توسط کیارش یشایائی
|
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد !
عکس امروز تا دلتان بخواهد زیباست . حالا فصل شقایق های لار است . فصل شقایق های خون رنگ . در دره ی لار شقایق ها بهار را بدرقه می کنند . بهار می رود و تابستان از راه می رسد . تابستان خشک و بی آب . منطقه ی بسیار زیبائی است . کوه دماوند که خود به عنوان اثر طبیعی ملی حفاظت می شود از این منطقه چشم انداز بسیار زیبائی دارد . منطقه ی حفاظت شده ی لار دارای پوشش گیاهی بسیار زیبا و گونه های متنوع جانوری مثل قوچ و میش ٬ بز و پاژن ٬ کبک و پلنگ می باشد . این منطقه به منطقه حفاظت شده ی ورجین منتی می شود . این جا یک بار کل دیدم آن هم خارج از منطقه ی حفاظت شده ! آمده بود لب جاده . رودهای خروشان این منطقه و همچنین سد لار زیستگاه یکی از نادر ترین گونه ی ماهیان ٬ یعنی قزل آلای خال قرمز می باشد .
آب گرم این جا هم شهرتی دارد و تعدادی از مسافران برای استفاده از آب گرم به این منطقه می آیند . یک هتل هم ساخته اند . اگر وقت کردید سری به این منطقه بزنید .هم فال است و هم تماشا .
شرح عکس : شقایق های دره ی لار و کوه دماوند ( خودم انداختم)
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 13:25  توسط کیارش یشایائی
|
یکی از غزلیات حضرت مولانا در دیوان شمس این است :
| بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست |
|
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست |
| ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر |
|
کان چهره مشعشع تابانم آرزوست |
| بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز |
|
باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست |
می توانید به دیوان شمس مراجعه کنید و این غزل را تا آخر بخوانید . اما فعلا فقط بیت سوم این غزل منظور ماست . دیگر اکثر دوستان می دانند که یکی از روش های شکار در ایران باستان و معاصر و آینده (البته اگر در آینده چیزی بماند که شکار کنند!) روش شکار با پرندگان شکاری است . به نظر می رسد در زمان باستان این روش عمدتا مربوط به شاهان و سلاطین می شده و از ضروریات اسباب شاهی و همچنین پهلوانی بوده است ٬ مثلا رستم که سیاوش را تربیت می کند این ها را به او یاد می دهد :
سواری و تیر وکمان و کمند عنان و رکیب و چه و چون و چند
ز داد و ز بیداد و تخت و کلاه سخن گفتن و رزم و راندن سپاه
نشستن گه مجلس و میگسار همان باز و شاهین و یوز شکار
این ها را داشته باشید تا برویم سر مطلب . طبل باز ( به کسر لام بخوانید ) طبلی بوده که پس از شکار برای فرا خواندن باز شکاری می زده اند و باز تربیت شده با شنیدن صدای آن باز می گشته . لابد در زمان مولانا هم این هنر از اختصاص سلاطین خارج شده و هر کس و ناکسی این کار را می کرده که مولانا این جوری سروده است ! اما این بیت حالا خیلی مصداق دارد . حالا که این شیخ نشین های حاشیه ی خلیج فارس علا وه بر صدمات دیگری که به ما زده اند میراث طبیعی ما را هم به غارت می برند . پرندگان شکاری ما آن طرف خیلی قدر و قیمت دارد و همچنین هوبره های (با نام بومی میش مرغ) ما. یک سری هوبره قاچاق می شود برای تربیت پرندگان شکاری و بعد هم نوبت شکار هوبره می شود. نسل این پرنده گان ( هم پرندگان شکاری و هم میش
مرغ ) بخصوص در استان های جنوبی در معرض خطر است . حالا باید گفت که " باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست " . حالا که این پرنده گان به جای ساعد پادشاهان ٬ روی شانه و ساعد شیخ های حاشیه خلیج فارس می نشینند!
شرح عکس ها : عکس بالا مربوط به مرد قوش باز در زمان قاجار است که از کتاب قاجار به روایت تصویر داریوش تهامی برداشتم . عکس روبرو عرب ها و دو راس هوبره لابد در حال تربیت پرنده ی شکاری . از اینترنت برداشتم ولی منبعش را فراموش کردم . انشاءالله حلال کنند!
+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 11:43  توسط کیارش یشایائی
|
اعتماد ملي- شهرام قليپور:طي يك اقدم بسيار غيرمنتظره، سوالبرانگيز و جنجالآفرين، آخرين بقاياي جنگلهاي بسيار نادر و هميشه بهاري <مورد> سبز و سياه شهرستان اكوسيستمي گيلانغرب، توسط ماشينهاي خاكبرداري يك شركت پيمانكار به ميزان بيش از 90 درصد به طور كامل ريشهكن شد. اين در حالي است كه تاكنون هيچ مقامي به طور صريح، مسووليت اين ريشهكني را بر عهده نگرفته است. <مورد> در حاشيه درياچه سراب گيلانغرب واقع شده كه در نوع خود اكوسيستمي بسيار خوشمنظره، ثروتي سبز و تفرجگاهي توريستي براي شهروندان گيلانغرب به شمار ميرود. اين گياه؛ درختچهاي بسيار نادر با ارتفاعي از يك تا بيش از 3 متر، پهناي بين يك تا 9 متر مربع و گونهاي بسيار سبز با برگهايي شبيه به انار و زيتون است. 
خیلی تعجب کردم از این خبر. اصلا نمی دانستم درخت مورد بومی ایران هم هست و به طور وحشی در ایران هم پیدا می شود . بله این گیاه خیلی نادر است . کلیمی ها بعد از نماز هایشان با برگ این درخت شکرانه می خوانند . در یکی از اعیاد مان به نام عید سایبان ها وجود این گیاه از ضروریات است . به مشخصاتی که روزنامه اعتماد ملی نوشته بوی خوش برگ های این گیاه را هم اضافه کنید . نمی دانم محله ی قدیم کلیمی ها را می شناسید یا نه ؟ پایین تر از سر چشمه است . حالا تقریبا دیگر هیچ کلیمی در این محله نمانده است و این محله به جز دو کنیسه ی قدیمی که با کمک سازمان میراث فرهنگی و توسط انجمن کلیمیان بازسازی شده و البته بیمارستان دکتر سپیر که حالا با مدیران کلیمی تقریبا فقط به هم وطنان مسلمان خدمت می کند٬ یادگار دیگری از کلیمیان با خود ندارد. تعداد زیادی از کنیسه ها ی کلیمیان در طرح عودلاجان تخریب شد . یادم می آید در یکی از این کنیسه ها یک درخت مورد داشتیم . اهالی کنیسا از این درخت قلمه برداشتند و تکثیر کردند تا درخت مورد از بین نرود . نمی دانستم روزی خبر ریشه کن شدن جنگلش را در ایران می خوانم . الان چند گلدان از این ها توی کنیسای "حکیم آشر" داریم بعضی ها را سرما زد ولی جان به در بردند .
شرح عکس: حاخام کلیمی با شاخه ی مورد .
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 13:41  توسط کیارش یشایائی
|
آقای محترم! بله با تو هستم که این طور فاتحانــــه به دوربین زل زده ای . البته فقط با تو نیستم برای همه ی کسانی که مثل تو هستند می نویسم٬ اگر قابل باشم .
چندتا از این ها را می خواهی بخوری ؟ یک پاژن کامل؟ دو تا؟ سه تا؟ مهمانی داری؟ فکر کنم حداکثر سه تا از این ها جواب هر تعداد مهمان را بدهد. نمی شود همراه نان یا پلو بخورید که زودتر سیر شوید ؟! این همه شکار کرده ای که چه شود ؟ نمی خواستی برای نوه هایت هم بگذاری؟( که فقط ببینند نه این که بخورند . ) طبع پستی دارد این آدم دو پا! (خودم را می گویم به کسی بر نخورد!) ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا شکم ما سیر شود . به این هم اکتفا نکردیم و حیات وحش و حیات اهل و دام و طیور ونخچیر را هم به خدمت گرفته ایم . باز به این هم اکتفا نکردیم و کمر به نابودیشان بستیم ! هرچه زمین تصرف کردیم بسمان نبود ٬ باز بیشتر و بیشتر و بیشتر...! والله این خندق بلا خیلی ساده تر از این حرف ها پر می شود. کاش درست استفاده می کردیم . کاش اگر دلمان برای طبیعت نمی سوزد اقلا حق فرزندانمان را ضایع نمی کردیم . کاش جوری استفاده می کردیم که اقلا خودمان نابود نشویم. دلتان برای زمین نسوزد ٬ برای خودتان بسوزد . این زمین شش ملیارد ساله از این زیر و بالا ها خیلی دیده است . می دانید چه تعداد گونه تا کنون به وجود آمده و منقرض شده ؟ تریلوبیت ها ٬ آمونیت ها ٬ براکیوپودا ٬ مزوزاروس ٬ دایناسورها٬ ببرهای خنجر دندان ٬ کرگدن های پشمالو ٬ماموت ها٬ تنبل های زمینی ٬ بلوچیتریوم ٬ ..... باز هم بگویم ؟ این ها سر سوزنی هم در مقابل خروارها نیست ٬ ما هم یکی از این ها ! ولی هیچ کدام از این ها خودشان دستی دستی خودشان را نابود نکردند٬ مثل ما!!
(عکس از وبلاگ بیست ساله ها )
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 11:49  توسط کیارش یشایائی
|