مقداری مشغله دارم و سرم شلوغ است جا می مانم از مناسبت ها . پریروز روز جهانی موزه و میراث فرهنگی بود . خیلی کم دیده ام خانواده هائی را که گاهی فراغتشان را با رفتن به موزه و یا نمایشگاه پر کنند . می توانید از همین هفته امتحان کنید . موزه ی تاریخ طبیعی دار آباد خیلی دیدنی است . محوطه اش هم مثل پارک است و اگر بچه ها حوصله شان سر رفت می توانند بازی کنند ٬ هرچند که به خاطر خاصیت موزه و وجود حیوانات تاکسیدرمی شده کمتر احتمال دارد حوصله شان سر برود . اگر به موزه رفتید قسمت حشرات و پروانه ها را هم فراموش نکنید خیلی دیدنی است . اگر به قسمت زمین شناسی ( طبقه ی دوم ) رفتید و حوصله و وقت داشتید ٬ اسم حقیر را جزو اهدا کنندگان بعضی از سنگ ها می توانید پیدا کنید .

در محوطه ی موزه چند شیر و یک پلنگ زنده هم نگهداری می شوند .
از اشیاء جالب توجه این موزه یک تخته پوست ببر مازندران است که منقرض شده . چند یوزپلنگ تاکسیدرمی شده را هم می توانید ببینید .
شرح عکس ها : هردو این عکسها را خودم در موزه ی دار آباد انداختم . عکس بالا یک پاژن یا بز کوهی و عکس پایین مربوط به قسمت حشرات می باشد.
بعدالتحریر: حافظ به ادب باش که واخواست نباشد گر شاه پیامی به گدائی نفرستاد
به استناد شعر بالا اصلا توقع نظر گذاشتن از طرف دوستان را ندارم . اگر نظر گذاشتید بنده نوازی کـــــرده اید . نگذاشتید باز هم بنده نوازی کرده اید که قدم رنجه کردید و قابل دانستید و آمدید . قدمتان روی چشم !
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 17:8  توسط کیارش یشایائی
|
امروز به عکسخانه ی مبارکه ی کاخ گلستان رفتم . آلبوم های اصلی را زیر و رو کردم و عکس هائی که میکروفیلم اش را دیده بودم از نظر گذراندم .باز اهالی عکسخانه بنده نوازی فرمودند و هیچ کسر نگذاشتند که همین جا از همه شان تشکر میکنم . حالا نوشته های حاشیه ی عکس ها که از توی میکرو فیلم خوانا نبود به خوبی خوانده می شد :
در بهاران نی عجب گر لاله می روید زخاک در زمستان تیر خسرو لاله رویاند زسنگ
داستان پیل مست و تیر رستم تازه شد زآنچه خسرو با پلنگان کرد از تیر تفنگ
بازو صید افکنش شد شهره در صید افکنی در همه اقطار ایران تا به اقصای فرنگ
شب به عشرت تاز و در هر روز صیدی تازه کن گه گوزن و گاه قوچ و گه پلنگ و گاه رنک
البته اگر حافظه ام درست یاری کند که می کند رستم پیل مست را با گرز کشت!
بازوی توانای تو نازم که به تیر چونان بدرد چرم پلنگان که حریر

هر بار که شاه به شکار می رفت این بادنجان دور قابچین ها برایش شعر می گفتند یا ناز شست پیش کش می کردند.
اما عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو ! تا حالا هر چه گفتیم انتقاد کردیم . نمک به حرامی می شود اگر این را نگویم . واقعا دست ناصرالدین شاه قاجار درد نکند که این عکس ها را گرفت و به یادگار گذاشت کمتر شاهی را سراغ دارم که از این سلیقه ها داشته باشد ٬ بالاخره حتما آدم متذوق هنر دوستی بوده است .
بین خودمان بماند٬ عکس سکسی هم گرفته است از اندرون این اعلیحضرت کیوان شوکت. مثل همین عکس روبرو!!
تفصیل عکسخانه را در پست های دومین عکسخانه ی سلطنتی جهان و همچنین نمی دانستم دوشان تپه یوز هم داشته قبلا نوشته ام .
بعدالتحریر: این عکس ها را به چشم حقارت منگرید! چه عکس هائی را که خودم انداخته ام و چه عکس هائی را که دیگران انداخته انـــــد و من از آرشیوم یا حتی اینترنت بیرون می کشم . باور کنید عمری در کار این ها شده است .
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 12:1  توسط کیارش یشایائی
|
راحت به آدم نمی گذارد این مناسبت های پی در پی ! امروز روز بزرگداشت حکیم عمر خیام نیشابوری است . ( نمی دانم چه بر سرمان آمده و آن شکوه گذشته کجا رفت ؟ شاید دورانمان تمام شده ! بالاخره فردوسی و رودکی و مولوی و حافظ وسعدی و .... از همین مردم بودند.) خیام ریاضی دان بزرگی بوده . کارهای بزرگی هم انجام داده که یکی از مهمترین آن ها تنظیم تقویم جلالی است که تا حالا دقیق ترین تقویم دنیاست . به کارهای ریاضی اش فعلا کاری نداریم . ( تخصصی می شود وگرنه فکر نکنید کم می آورم ٬ شاید یک وقت دیگر !) یکی از عللی که دنیا این قدر خوب خیام را می شناسد رباعیات اوست ٬ که اندیشه ی خودش را دارد. همیشه نگران مرگ است و دلش را خوش نمی کند که آن دنیا دوباره زنده می شود . نه در لفافه بلکه بی پرده می گوید هر کاری همین جا کردی همانست و پس این پرده هیچ خبری نیست. به قول خودش ( باد است هر آن چه گفته اند ای ساقی ).
رباعی را همه ی دوستان می شناسند چهار مصراع که مصراع های اول و دوم و چهارمش با یکدیگر هم قافیه اند . وزنش هم بر وزن عبارت " لا حول ولا قوه الا بالله " است . خیلی مهارت و معلومات می خواهد که آدم در دو بیت حرفش را بزند٬ چرند نگوید ٬ نظرش را تمام و کمال منتقل کند و زیبا هم بگوید . خیام بی خودی نمی شود خیام! بخوانید:
| ای کاش که جای آرمیدن بودی |
|
یا این ره دور را رسیدن بودی |
| کاش از پی صد هزار سال از دل خاک |
|
چون سبزه امید بر دمیدن بودی |
| ایدل تو به اسرار معما نرسی |
|
در نکته زیرکان دانا نرسی |
| اینجا به می لعل بهشتی می ساز |
|
کانجا که بهشت است رسی یا نرسی |
از خاکیم و به خاک بر می گردیم:
| هر ذره که در خاک زمینی بوده است |
|
پیش از من و تو تاج و نگینی بوده است |
| گرد از رخ نازنین به آزرم فشان |
|
کانهم رخ خوب نازنینی بوده است |
وقتی که توصیف طبیعت را می کند ٬ هر آن چه دیگران در یک غزل و یا قصیده می گویند این بزرگوار در دو بیت می گوید :
| روزیست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد |
|
ابر از رخ گلزار همی شوید گرد |
| بلبل به زبان پهلوی با گل زرد |
|
فریاد همی کند که می باید خورد |
خدا رحمت کند پدربزرگ را . همین چند روز پیش ارثیه اش را زیرو رو می کردم یک صفحه گرامافون پیدا کردم . از آن گرامافون های قدیمی ۷۲ دور . یکی از صفحه های کمیاب و بلکه نایاب قمرالملوک وزیری با تار ارسلان خان درگاهی . این گرامافون ها کوکی است . اصلا مدار برقی ندارد . میدانم که خیلی از دوستانی که حالا این نوشته را می خوانند سن شان به گرامافون برقی هم قد نمی دهد . ( من هم تقریبا همینجوری ها هستم ٬ فکر نکنید پیرمردم! ) به هر حال گرامافون را کوک کردم و صفحه را توی آن گذاشتم . کیفیت صدا خیلی خوب نیست ولی بد هم نیست ٬ آدم را به گذشته می برد. تار ارسلان خان درگاهی به همراه صدای آسمانی قمرالملوک وزیری از خود بیخودم کرد که این رباعی خیام را می خواند :

| ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست |
|
بی باده گلرنگ نمیباید زیست |
| این سبزه که امروز تماشاگه ماست |
|
تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست |
اهل موسیقی سنتی می دانند این از بهترین تصنیف هائی است که قمر خوانده .
یادش گرامی باد بانوی آواز ایران .
شرح عکس ها : عکس بالا داخل مقبره ی خیام را نشان می دهد . از بهترین عکس هائی است که در همه ی عمرم انداختم . عکس قمر الملوک وزیری را از سایت ظهیر الدوله پیدا کردم .
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:10  توسط کیارش یشایائی
|
به قول خبرنگارها ٬ خبر خوردیم! در رفت و آمد به وزارت ارشاد و پی گیری پروانه نمایش بودیم که دفعتا همه ی روزنامه ها نوشتند : "فیلم دیوار پروانه گرفت " . البته قول قطعی داده بودند ٬ فقط انتظار جناب مدیر کل را می کشیدند که بیاید و امضا کند . گفتم پروانه بیاید دستم بعد خبرش را بنویسم ٬ که روزنامه ها پیشی گرفتند و مطلب این دفعه ی ما را سوزاندند . حتما خود وزارت ارشاد خبر را اعلام کرده . حالا همه یک نفس راحت می کشیم . تفصیل فیلم را در پست های روزنگار و تکلیف فیلم دیوار هنوز روشن نیست نوشته ام . حالا پیش به سوی وزارت ارشاد برای پروانه !
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 9:9  توسط کیارش یشایائی
|

امروز داخل تاکسی نشسته بودم و راننده رادیو را روشن کرده بود . همنوازی نی و تنبک پخش می شد . موسیقی تمام شده نشده یک دفعه گوینـــــــده ی رادیو محض مطایبه و شوخی پابرهنه دوید وسط که :
"به شتر گفتن چرا کوهانت کجه ؟ گفت کجام راسته!" اولا هر سخن جائی و هر نکته مقامی دارد . ثانیا نه سوالی که از شتر کرده بودند این بود و نه پاسخی که شتر داد این. به شتر گفتند : چرا شاشت از پسه ؟ شتر بینوا هم گفت چه چیزم مثل همه کسه ؟ همین جا خواهش می کنم یا هیچ نگویند یا یک چیزی بگویند که احتیاج به تلطیف و سانسور نداشته باشد ( هرچند که به تعبیری سانسور شده اش از خودش معنی بدتری می دهد!)
فقط چون بالاخره وبلاگ ما زیست محیطی است یک توضیحی راجع به ادرار کردن شتر بدهم! جهت ادرار شتر به سمت عقب است و شتر هنگام ادرار کردن با ضربه های دمش ادرار را به پاهایش می پاشد .به این ترتیب پاهایش را خیس کرده و خنک می کند و حرارت بدنش را پائین می آورد که این کار در صحرا خیلی به درد می خورد . می بینید چطور این سفینة الصحرا تا آخرین قطره های آب را مثل گوهر گرانبها مصرف می کند. (حالا فهمیدید چرا شتر...؟!)
عکس از وبلاگ حاجی بابا پیدا شد .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 18:49  توسط کیارش یشایائی
|
جهان از سخن کرده ام چون بهشت / ازین بیش تخم سخن کس نکشت نمیرم ازین پس که من زتده ام/که تخم سخن را پراکنده ام هر آنکس که دارد هش و رای و دین / پس از مرگ بر من کند آفرین

امروز روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی است . سراینده ی شاهنامه٬ که یکی از بزرگترین آثار ادبیات ایران زمین است . پیش تر هم گفته ام به سبب شکار که در آن هنگام شاید از هنرهای پادشاهی بوده است ٬ می توان توصیفات کاملی از حیات وحش ایران را در این کتاب پیدا کرد .با نزدیک شدن خرداد کم کم زمان مستی گورها آغاز می شود . در این هنگام نبردهای بسیار سختی بین گوران برای جفت گیری در می گیرد و نر قوی تر جفت گیری می کند. بخوانید :
| بهاران و گوران شده جفت جوی |
|
ز کشتن به روی اندر آورده روی |
| همی پوست کند این ازآن آن ازین |
|
ز خونشان شده لعل روی زمین |
| همی بود بهرام تا گور نر |
|
به مستی جدا شد یک از یک دگر |
| چو پیروز شد نره گور دلیر |
|
یکی ماده را اندر آورد زیر |
این هم یک مورد از شکار گور و شیر :
| دگر هفته با لشکری سرفراز |
|
به نخچیرگه رفت با یوز و باز |
| برابر ز کوهی یکی شیر دید |
|
کجا پشت گوری همی بر درید |
| برآورد زاغ سیه را بزه |
|
به تندی به شست سهپر زد گره |
| دل گور بردوخت با پشت شیر |
|
پر از خون هژبر از بر و گور زیر |
جای افسوس دارد سخن از فردوسی و شاهنامه باشد و نام رستم برده نشود . پهلوان دلیر و اسطوره ای ایران زمین . با همه ی دلیری و جنگاوری و هنرهائی که داشت هیچ گاه چشم آز به تخت شاهی ندوخت چرا که او هم مانند سایر ایرانیان کهن به فره ی ایزدی معتقد بود و آن ودیعه ای بود که هنگام آفرینش در پادشاهان نهاده می شد و اگر کسی فره ی ایزدی نداشت به پادشاهی نمی رسید .
اما با همه ی جانبازی هائی که در راه نگهداری از تاج و تخت پادشاهان کرد ٬ هیچ گاه پیش هیچ کدام از آنان سر خم نکرد و اگر می دید که باید با پادشاهی تندی کُند می کرد.بخوانید :
| بدو گفت خوی بد ای شهریار |
|
پراگندی و تخمت آمد ببار |
| ترا مهر سودابه و بدخویی |
|
ز سر برگرفت افسر خسروی |
| کنون آشکارا ببینی همی |
|
که بر موج دریا نشینی همی |
| از اندیشهی خرد و شاه سترگ |
|
بیامد به ما بر زیانی بزرگ |
شرح عکس: آرامگاه فردوسی است با آخرین ابیات شاهنامه (خودم انداختم)
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:23  توسط کیارش یشایائی
|
تا امـــــروز مطالب خیلی زیادی راجع به شکارگاه های اطراف تهران خوانده ام ٬ عکس های زیادی هم دیده ام ٬ اما نمی دانستم دوشان تپه که تقریبا ادامه سرخه حصار و خجیر می شود یوز هم داشته !
قوچ ومیش و پلنگ و کفتار و گرگ و گراز را می دانستم اما تا حالا راجع به یوز چیزی نشنیده بودم . امروز که در عکس های عکسخانه ی مبارکه ی کاخ گلستان جستجو می کردم عکس یک یوز را دیدم که عکاسباشی زیر آن نوشته بود . " یوز پلنگی است که بدست مبارک همایونی در دوشان تپه صید گردیده . " عکس های جالب دیگری هم از شکارگاه های اقصی نقاط ایران پیدا کردم . امیدوارم فیلم زودتر ساخته شود ٬ همه تان را دعوت کنم ببینید .
روی نقشه ی تهران دوشان تپه را پیدا کنید ببینید کجاست . باورتان می شود ؟
بعدالتحریر:نظر ها فقط در صورتی پاک می شوند که دارای فحش فاحش نسبت به چاکر و اهل اندرونی منزل باشند . اگر نظرتان را پیدا نمی کنید حتما پستش را عوضی گرفته اید . دروغ و جعل هم در قاموس ما نیست . برای چه باید همچه کاری بکنم !
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 13:40  توسط کیارش یشایائی
|

امروز به عکسخانه ی مبارکه ی کاخ گلستان رفتم . اینجا دومین عکسخانه ی بزرگ جهان بعد از انگلستان است . مسئولین عکسخانه آن چه را که اسباب تفقد و بنده پروری بود در حق این کمترین مرعی داشتند . دریائی از عکس های زمان قاجار به خصوص زمان ناصرالدین شاه ٬ از هر موضوعی و هرکسی که بخواهید . تعدادی عکس می خواستم برای فیلم مستندی راجع به مناطق حفاظت شده ی اطراف تهران که در حال ساختن آن هستم . تعداد زیادی میکرو فیلم دیدم و چند عکس انتخاب کردم . فردا این کار را ادامه می دهم و جستجو پایان می گیرد و بعد از آن عکس ها را چاپ می کنم . 
از ورجین و سرخه حصار و خجیر فیلم گرفته ام . نفهمیدم عمارت یاقوت سرخه حصار کجاست ؟ یا اصلا هنوز هست یا نه ؟ باید بیشتر تحقیق کنم . تا فردا چه شود .
شرح عکس ها: عکس بالائی نمای کاخ گلستان جلوی تخت مرمر را نشان می دهد و حوض آن که مثل زمان ناصرالدین شاه دو تا قو در آن ول کرده اند.
عکس روبرو هم یکی از شیر های محافظ تالار آیینه را نشان می دهد . هر دو این عکس ها را خودم انداختم .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 15:32  توسط کیارش یشایائی
|
ناصرالدین شاه از آن شاه هائی بود که همه کار می کرد الا مملکت داری . اصلا انگار مملکت در زمان او خود به خود اداره می شد . این را از لابه لای نوشته های اعتمادالسلطنه که چند سالی زندگی او را روز به روز ثبت کرده است٬ می توان فهمید . شاه تقریبا تمام وقتش را مصروف این کارها می کرد : سر زدن به املاک ییلاقی و تفریحی مثل سلطنت آباد و عشرت آباد و جز آن ٬ گلگشت ٬ شکار ٬ میل فرمودن طعام و شرب شراب شیراز ٬ معاشقه و جماع با زنان مختلف اعم از صیغه ای و عقدی ! ( با توجه به تعداد زنانی که در اندرون بودند برای این یکی اگر دو سه تا کمکی هم می گرفت باز وقت کم می آورد بیچاره ) و گاهی هم برای تغییر ذائقه گوشه ی چشمی به مملکت می انداخت . مثلا می داد یکی را گردن بزنند ٬ یا اگر خزانه خالی شده از جائی استقراض بکنند یا کتاب هائی را که اعتماد السلطنه ی بدبخت با هزار خون دل ترجمه کرده و با قرض و قوله چاپ کرده توقیف کنند .

وای به وقتی که به صرافت مسافرت می افتاد . مادر مرده بندگان همایون ! از اعتمادالسلطنه و امین السلطان گرفته تا موچول خان و ملیجک و مردک و زردک و... تا طلوزان (که پزشک مخصوصش باشد ) همه گرفتار می شدند و در حالی که در دل هزار فحش می دادند ناچار از همراهی وجود مبارک همایونی بودند . اعلی حضرت هم که ملاحظه پیری و جوانی کسی را نمی کرد و گاهی می شد در این مسافرت ها کسی هم به رحمت خدا می رفت . به قول ایرج میرزا که از نوادگان ناخلف اش است :(بیت)
به تخمش گر همه پیران بمیرند
اگر مردند هم مردنــــد ٬ پیرنــد
... بگذریم . در یکی از مسافرت های مشهد بود که در جاجرم اطراق شد . این جا اطراف منطقه حفاظت شده ی توران فعلی است . (اطراف که چه عرض کنم ٬ فکر کنم خیلی فاصله دارد.) در همین جاست که اعتماد السلطنه می گوید : "شاه امروز یک گور زنده گرفته بود و ملتزمین چهار پنج گور صید کرده بودند . " که با آن ها از روس ها پذیرائی شد .
نمی دانم طرقبه را می شناسید یا نه. جای خوش آب و هوائی است اطراف مشهد . در واقع ییلاق مشهدی هاست . از این جا به بعد عین یادداشت اعتمادالسلطنه را می آورم نگوئید از خودش در آورد :
" جمعه ۲۰- امروز شاه به طرف طرقبه می رود . بهانه ظاهرا گرمای شهر است . بهانه ی دیگر انکشاف معدن طلاست . بهانه و جهت حقیقی مناکحه کنیز امین اقدس است . از قرار تقریر ملیجک و مردک که هر دو او را دیده بودند بسیار چیز بدی است . طرف میل شاه واقع شده ٬ در شهر به واسطه ی امین اقدس جرئت نکاح او را نداشته به بهانه ی خدمت ملیجک دوم که همراه است ٬ دو سه نفر کنیز آورده اند ٬ من جمله این ضعیفه است . رفتن از اینجا بسته به تمکین اوست ٬ اگر انشاءالله امشب تمکین کند پس فردا خواهیم آمد والا شاید ده روز دیگر طول بکشد . "
بیچاره بندگان همایون هر چه قسم دادند که این همه زیر دست و پای تان ریخته از این یکـــــی بگذرید ٬ به جقه ی مبارک ٬ مدیون پایین تنه تان نمی شوید فایده نکرد که نکرد ! کنیز هم سر به سر می گذاشت و تا می توانست طولش می داد . بیچاره بندگان همایون!
شرح عکس: این سیاه قلم را ناصرالدین شاه از اعتمادالسلطنه نقاشی کرده است . هنگامی که با دهان روزه در ماه رمضان نفس می سوزاند و برایش روزنامه ی فرنگی می خواند و ترجمه می کرد!
بعدالتحریر : خانم ها که خواندند انگار خواهر خودمان . جسارت های این دفعه را با نظر خطا پوشتان ندید بگیرید . مبادا از من رنجیده خاطر شوید .بالاخره شوخی هم در زندگی لازم است . هر چند طنز تلخی هم دارد!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 16:26  توسط کیارش یشایائی
|
همه ی دختر بچه ها خیال می کنند بهترین بابای دنیا را دارند . دختر من هم همین طور. ولی دختر من از همه رمانتیک تر می نویسد!

پایین نامه هم عکس مرا کشیده که دارم از کبک فیلمبرداری می کنم .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 15:4  توسط کیارش یشایائی
|
زمانی دو سوم خاک ایران زیستگاه گور بود . الان تعدادی گور ایرانی فقط در مناطق حفاظت شده بهرام گور (در استان فارس ) و توران (شاهرود ) زندگی می کنند . پارک ملی کویر هم یکی از زیستگاه های مهم گور ایرانی بود ٬ ولی اکنون مدت هاست که گوری در این مناطق دیده نشده است . علت آن هم شکار بی رویه ٬ تخریب زیستگاه ها و کندی تولید مثل این جانور می باشد . شاهنامه ٬ اثر گزند ناپذیر ادبیات پارسی ایران ( و چه بسا جهان ) اطلاعات جالبی هم در مورد حیات وحش ایران به ما میدهد . رستم پهلوان نامی شاهنامه در سفرها معمولا غذا با خودش نمی برد و از شکار تغذیه می کرد ! همیشه هم گور شکار می کرد و میخورد .
خیلی از کسانی که شاهنامه و شاهنامه خوانی را دوست دارند نام بنیاد نیشابور و آقای فریدون جنیدی را شنیده اند . یک روز به علتی در محضر این استاد بودم . در فاصله ی زمانی که انتظار ورود این بزرگوار را می کشیدم نگاهی هم به نگاره های در و دیوار انداختم . یکی از آن ها رستم را در حال شکار گور نشان می داد که حتما از طرف کسی به آقای جنیدی اهدا شده بود. به راستی سنگ تمام گذاشته بود استاد نقاش . اگرچه نگاره ی بسیار زیبائی بود ٬ ولی یک سوتی هم داشت . به جای گور ایرانی ٬ گورخر راه راه آفریقائی در نقاشی می دوید!
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 13:24  توسط کیارش یشایائی
|
عجب روزهائی بود این دو روز . این جا که این جور . آن جا که آن جور ! بعد از این همه رفت و آمد هم که برای تفحص در عکسخانه ی مبارکه ی کاخ گلستان وقت گرفتیم امروز مسئولش نیامد. می خواستم چند تا عکس از شکار های شاهانه برای فیلم مستندم پیدا کنم . فیـــلم دیوار هم که هنوز برای پروانه ی نمایش انتظار می کشد و هی امروز و فردا می کنند . خدا کند سرکار نباشیم ! از دلتنگی به دیوان حافظ تفال زدیم او هم مُراد نداد و گفت :
ای حافظ ار مراد میسر شدی مدام/جمشید نیز دور نماندی ز تخت خویش/ ... عیب ندارد . بگذریم .
این هم یک عکس کمیاب و منحصر به فرد از شکار شاهانه.(این مال عکسخانه ی کاخ گلستان نیست٬ نگوئید تو که گفتی مسئولش نیامد. ) محمد رضا شاه با ملکه ثریا بر سر جنازه ی ببر در هندوستان . کم کشتند اینجا ٬ به هندوستان هم رفتند که یک وقت از قافله عقب نمانند و تا نسل ببر در دنیا منقرض نشده یک چند تائی شکار کنند . این هم نشان شجاعت وشهامت . آخر یکی پیدا نشد بگوید قدیم ها که این چیزها نشانه ی شجاعت بود مال این بود که سوار اسب و با سلاح سرد و به صورت تقریبا تن به تن شکار می کردند ٬ نه با تفنگ دوربین دار و از فاصله ی خدا متری ! حالا همه ی این ها به کنار ٬ این همه آدم دنبال هم ریسه شده اند که چه غلطی بکنند نفهمیدم . لابد شکار جرگه رفته اند !
جرگه قسمی از شکار بود که عده ی زیادی از شکارچیان وحوش را محاصره می کردند و با تنگ کردن محاصره ٬ آن ها را شکار می کردند که منجر به کشتار دسته جمعی و وحشتناک حیوانات می شد .(نگارنده)
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:1  توسط کیارش یشایائی
|
این بار تلخ تر از همیشه نوشت ! گزنده هم نوشت . برنده هم نوشت . مثل نی بریده شده از نیستان حدیث راه پر خون کرد و اشکمان را در آورد . من نوشتم و همه خواندند . او هم نوشت و همه خواندند . حالا فقط باید جرئت بخرج داد و گفت که دیده بان راست می گوید! فقط برای من ننوشت ٬ که اصلا می توانست به من چهار روز وبلاگ نویس شده جواب هم ندهد و آب از آب تکان نخورد ! برای همه نوشت . برای همه آنانی که آن قدر از هیچ چیز عالم متنبه نمیشوند که هم خودشان را نابود کنند و هم دیگران را با خودشان به ورطه بکشند ! اما ته دلم روشن است ! اگر کور سوی امیدی نبود این چنین دلیرانه نمی جنگید دیده بان !
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:54  توسط کیارش یشایائی
|
من محیط زیست را با نوشته های دیده بان محیط زیست شناختم . خجیر و سرخه حصار را ٬ ورجین را ٬ میانکاله را ٬ جنگل ابر را ٬ .... گوزن زرد را . و از لابلای نوشته های او فهمیدم که خون سربازان گمنام محیط زیست ایران چه ناحق می ریزد و دشت های این سرزمین را آبیاری می کند . اما تلخ می نویسد این دیده بان . خیلی تلخ ! آن قدر تلخ که آدم هر روز مایوس و مایوس تر می شود ! مگر نه این است که یوز از تمام پهنه آسیا فقط در ایران برای زندگی تکاپو میکند. مگر نه این که هنوز هم گور در بیابانهای ایران می دود ٬ آهو در سرخه حصار جست و خیز می کند ٬ عقاب جوجه می کند ٬ همای سعادت بر سرمان سایه می اندازد ٬ قوچ از کوه ورجین بالا می رود ٬ کل ها مستی می کنند ... و پلنگ می غرد .
دیده بان فقط اعتراض می کند ! اعتراضش هم کاملا بجا و منطقی است . اما آن ها عوام فریبی می کنند و دست بالا را دارند . می گویند می خواهیم راه بسازیم ٬ سد بسازیم ٬ کارخانه بسازیم ٬ معدن بکاویم و به نظـــــــــر مردم عادی می رسد که دیده بان با سازندگی مخالف است ! اما اگر مردم با طبیعت دوست شوند ٬ اگر بفهمند که انقراض نسل یوز یعنی وزیدن تند باد نیستی به قاعده هرم زنجیره ی غذائی که ما هم در همین زنجیره ایم ٬ اگر بفهمند که مرگ هر درخت یعنی گرم تر شدن کره ی زمین و خشکسالی ٬ اگر بفهمند مرگ هر درخت یعنی سست شدن خاک و جاری شدن سیل ٬ اگر بفهمند مرگ هر بوته یعنی گسترش شنزار و ریگزار ٬ اگر بفهمند گرگ که به گله ی ما حمله میکند برای این است که ما شکارهایش را می دزدیم بی آنکه واقعا به آن احتیاج داشته باشیم٬ اگر همه ی اینها را بفهمند خودشان از محیط زیست خودشان محافظت می کنند . مثل کلنگ تله کابین که در یزد به سنگ خورد!
کلام آخر اینکه ٬ من حفاظت از طبیعت را بدون خونریزی می خواهم . دیده بان اما در لابلای نوشته هایش مدام از به تعویق افتادن حکم اعدام قاتلان شهدای محیط زیست گلایه می کند . خشونت خشونت می آورد . باور کنید از اعدام این ها کسی متنبه نمی شود ! بگذارید در ملاء عام اعدام نکنند . بگذارید دیر اعدام کنند . بگذارید اصلا اعدام نکنند !
زنده باشی دیده بان !
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:25  توسط کیارش یشایائی
|
حاصل دو سال رفت و آمد اعضای انجمن حمایت از یوز ایرانی به بافق ٬ در این اختتامیه ارائه شد. دو سال
سفر به یکی از شهرهای ایران در قلب کویر ٬ آموزش دامپروران ٬ سر و کله زدن با بچه های دانش آموز این خطه کویری در شهر و روستاهای اطراف و آموزش آن ها برای آموزش دیگران ٬ تا این جشنواره نقطه پایانی نباشد بر حفاظت از یوز . گزارش این اختتامیه را حتما خودشان در سایت انجمن منتشر می کنند.(عکس هایش مال ماست !)
ما که این اواخر فقط از دور دستی بر آتش داشتیم ٬ چند تا عکس گرفته ایم . که آن ها را می توانید اینجا ببینید.
در حاشیه : یک مسابقه دو در حاشیه این مراسم برگزار شد و بسیاری از بچه ها مسافت را با پای برهنه دویدند . یاد آبب بیکیلا Abeb Bikila دونده اتیوپی افتادم که در المپیک ۱۹۶۰ رم مسافت چهل و دو کیلومتر و صدو نود و پنج متری مسابقه ماراتن را پا برهنه دوید و مدال طلا را ربود! خرده نگیرید چرا عکس نگرفتم ٬ مجبورم کردند فیلمبرداری کنم !
مطالب مرتبط :
یوز می ماند
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:48  توسط کیارش یشایائی
|
ا
اینجابافق است .سرزمین معادن آهن . سرزمین مردم سختکوش کویر . زادگاه وحشی . سرزمین وحش . چند سال پیش گفتند که یوز ایرانی احتمالا منقرض می شود . تعدادی ازجوانان منتظر اقدام دولت نماندند خودشان یک N.G.O تشکیل دادند به نام انجمن حمایت از یوز ایرانی برای اینکه نگذارند یوز بمیرد . بلای سفر و کار و بیگاری را به جان خریدند تا همبستگی ملی و فراملی برای نجات یوزایرانی شکل گرفت .مردم کویر به همراه بسیاری از ارگان ها ی دولتی و غیر دولتی درگیر شدند٬ سازمان ملل هم درگیر شد و... یوز زنده ماند .
یوز نفس می کشد . یوز می دود ٬ شکار می کند . یوز باید بماند . گزارش مصور و مفصل را فردا بخوانید .
مطالب مرتبط:
اختتامیه فرزندان سرزمین یوز پلنگ
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 11:45  توسط کیارش یشایائی
|
فریدون کنار را علاوه بر طبیعت دوستان ٬ آدم های اهل عشق و حال هم می شناسند . چرا که بنام ترین و معروف ترین شهرک های لب دریا در حول و حوش همین خطه قرار دارد . برنج آن هم از بهترین انواع برنج مازندران است و سور چران ها این شهر را به خاطر برنج و ماهی سفید آن خیلی دوست دارند . با سیر ترشی میل بفرمائید ٬ گوارای وجود! اگر فروشندگان به شما ماهی اوزومبورون و خاویار پیشنهاد کردند هرگز نخرید ! چرا که این ها قاچاق و قطعا غیر قانونی صید شده است . علاوه بر آن نسل این ماهی در خطر افتاده و با نخوردن آن کمک میکنید که کمتر صید شود! اگر در تعطیلات نوروزی در بازارها به شما ..............اصل پیشنهاد شد ٬ بسته به عقاید خود می توانید بخرید یا نخرید . برای محیط زیست بی ضرر است! هرچند خودشان خریدارشان را می شناسند ! از این بحث اشتها بر انگیز می گذریم و می رسیم به اصل مطلب :

تالاب های اطراف فریدون کنار که تابستان ها در اکثر آن ها برنج کشت میشود ٬ یکی از مهمترین محل های زمستان گذرانی پرندگان مهاجر تمام اروپاست. این حول وحوش زیستگاه درنای سیبری هم ( در خطر انقراض ) می باشد . یک با ر هوس دیدن یکی از این تالاب ها به سرم زد . یک جفت چکمه کفش ملی خریدم و به سمت تالاب به راه افتادم . وجود مبارکمان به گل نشسته بود که یکی از محلی ها به دادم رسید و بعد از این که باهم رفیق شدیم من را ترک موتورش نشاند و از مرز بین کرت ها به سمت یکی از این تالاب ها برد . صد متری به محل مانده بود که پیاده شدیم . من را به سکوت دعوت کرد و بقیه راه را پیاده رفتیم . نزدیک تالاب برادر بزرگش را معرفی کرد که در کومه ای منقل افروخته بود و برای خودش حالی می کرد! بفرما زد ! عذر خواستم و خواهش کردم زودتر تالاب را ببینم . از پشت یک حصار نئی تالاب را نشانم داد . تا چشم کار می کرد انواع و اقسام پرنده ! هرچه که دلتان بخواهد . چند عکس انداختم و خواهش کردم همانجائی که سوارم کرده پیاده کند . اینکار را انجام داد و هرچه خواستم پول بدهم قبول نکرد!
این منطقه یکی از محل های شکار هم هست اما نه با تفنگ و باروت ! با روش سنتی دام که با اینکار هم تعدادشکار خیلی پایین می آید ٬ هم پرندگان نمی ترسند و از زیستگاهشان فرار نمی کنند و هم به خاطر شکار یک قرق ایجاد می شود و زیستگاه ها از ورود انسان در امان می ماند .
شرح عکس : یکی از تالاب های فریدون کنار (پشت خزرشهر) . خودم انداختم!
مطالب مرتبط :
سفر نوروزی
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:8  توسط کیارش یشایائی
|

امروز از کارهای روزمره که خلاص شدم گفتند از اداره محیط زیست تماس گرفته اند . تلفن زدم ٬ فیلم سرخه حصار را خواستند . یک نسخه از تدوین مقدماتی را فرستادم . نمی دانم برای چه احتیاج دارند . هر جور که مفید واقع شود ٬ جای خوش حالی است و مغتنم !
شرح عکس : چون در حال فیلم برداری بودم عکس نشد بگیرم . این عکس هم یکی از فریم های فیلم است که آهوها را در سرخه حصار نشان می دهد.
مطالب مرتبط :
فیلمبرداری در سرخه حصار
سرخه حصار دیگر امن نیست
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 13:25  توسط کیارش یشایائی
|
( بقیه از مطلب قبل ) ... تاج السلطنه (دختر ناصرالدین شاه ) درباره ی انیس الدوله در خاطراتش می نویسد :
" این خانم دهقان زاده و از بلوکات امامه بود . در سالی که پدر من به آن طرف ها مسافت می نماید ٬ این دختر را در صحرا دیده از او بعضی سوالات می نماید ٬ و آن دختر تمام جواب های دلکش و مطبوع می دهد و طرف مهر پدرم واقع و او را به حرم می آورد ...به قدری این زن عاقله و با اخلاق بود که با وجود نداشتن صورت خوبی ٬ برای سیرت خوب ٬ اول زن و اول محترم بود . در این تاریخ که من مذاکره می کنم او تقریبا سی ساله ٬ قدی متوسط ٬ خیلی ساده ٬ آرام ٬ با وقار ٬ سبزه ٬ با صورت معمولی ٬ بلکه یک قدری هم زشت ٬ لیکن خیلی با اقتدار . تمام زن های سفراء خارجه به منزل او پذیرفته شده ٬ در اعیاد و مواقع رسمی به حضور می رفتند . "
اعتماد السلطنه هم می گوید :
" حالا از نسوان بزرگ عالم است . غالبا غضب شاه را فرو می نشاند و توسط از بیچارگان می کند..."
اگر چه این بانو اولادی نداشت ٬ منسوبین او نام خانوادگی انیسی را برای خود برگزیدند . طایفه ی انیسی ها هنوز هم در امامه و اطراف آن زندگی می کنند .
اگر گذرتان به آن طرف ها افتاد قلعه ی منسوب به مازیار را هم ببینید . از باغ تنگه کاملا پیداست . از امامه که برگشتیم مسیر را ادامه دادیم تا گرمابدر . در برگشتن از گرمابدر به آهار هم سر زدیم که جزو منطقه حفاظت شده البز مرکزی می شود و در بهار پر است از شکوفه های آلبالو. فکر کنم حالا فصلی است که بتوان آن جا خرس هم دید.
شرح عکس : انیس الدوله همسر محبوب شاه در حرم شاهی
مطالب مرتبط:
ورجین ، امامه و انیس الدوله (۱)
+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 15:41  توسط کیارش یشایائی
|
از تهرانپارس جاده تلو و یا انتهای بزرگراه بابائی که به طرف لواسان سرازیر می شوید ، از کوه که پایین بیائید و کف دره بیفتید سمت راستتان منطقه حفاظت شده ورجین قرار دارد . منطقه وسیعی است که از بالا به گرمابدر و نهایتا پارک ملی لار می رسد . از سمت مشرق به گردنه ی افجه ، آخرین حد غربیش همین جاده فشم است و از پایین به لشگرک و گلندوک . این منطقه نقش یک گذرگاه ارتباطی بین پارک ملی لار ، البرز مرکزی و تا چندی پیش جاجرود را ایفا میکرد . مسیر مهاجرت به جاجرود (محل زمستان گذرانی وحوش به خصوص قوچ و میش البرز مرکزی) که به واسطه احداث راه و سد و ... بسته شد ، اما راه لار و البرز مرکزی هنوز باز است . زمستان ها قوچ و میش بسیاری از لار و البرز مرکزی به ورجین و یک پنجم امن آن یعنی همین حدود گلندوک و حول و حوش آن مهاجرت میکنند و تابستان ها باز می گردند. (بماند که در راه چند تای آن ها طعمه شکارچیان می شوند!)اولین محلی که از وحوش فیلم برداشتم همین منطقه بود. از اینجا تا روستای امامه و حول و حوش آن یکی از شکارگاه های ناصرالدین شاه بوده است . در خاطرات اعتمادالسلطنه می خوانیم :
"چهارشنبه ۲۶ شوال ۱۲۹۸ - امروز به امامه می رویم صبح زود با حکیم طلوزان از چادر راحت معمول به راه افتادیم . شاه از کوه ورجین که که خیلی بلند و بد راهی است به جهت شکار کردن تشریف خواهند آورد ..."
جاده امامه از اوشان منشعب می شود و هوایش در تابستان سخت معتدل است و به گفته اعتمادالسلطنه از دورترها تحصیل یخ هم می توان کرد . (این عبارت آخری بی شک تنها در زمان خودش مصداق داشته . حالا که از همه جا برکت رفته !) همین امامه بود که در آن ناصرالدین شاه در حین شکار یکی از زن های صیغه ای ولی محبوب و سوگلی خود را تور کرد . انیس الدوله! ... (ادامه دارد)
شرح عکس: این عکس را همکارم جواد شمس اطراف گلندوک برداشت .متاسفانه امکانات عکاسی فعلا ضعیف است!
مطالب مرتبط:
ورجین ٬ اماه و انیس الدوله (۲)
روزنگار
فیلمبرداری در سرخه حصار
پلنگ تهران
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 15:41  توسط کیارش یشایائی
|
تا اواخر دهه ۱۳۲۰ و شاید بعد از آن که راه اندازی شبکه آب لوله کشی تهران شروع شد ٬ قنات ها ی تهران که شمارشان به هشتاد رشته سر می زد ، یگانه منبع آب آشامیدنی و غیر آشامیدنی مردم بودند . خیلی از خانه ها آب انبار داشتند و سر نوبتشان٬ آب انبار را پر می کردند تا دفعه بعد . بیشتر مردم از همین آب برای آشامیدن استفاده می کردند ولی چون آب می ماند و پر از خزه و یک سری موجودات کوچک دیگر می شد که در آب می لولیدند باید قبل از آشامیدن آن را صاف می کردند ! 
اعیان ترها برای آشامیدن از آب شاه استفاده می کردند که پس از بشکه شدن آن را با گاری به در خانه های مردم می بردند و می فروختند و آن آب قناتی بود که مظهر آن در خیابان سپه یا امام خمینی فعلی پشت ساختمان پستخانه قرار داشت . ارگ سلطنتی و کاخ گلستان و دارالحکومه ی آن زمان با همین آب سیراب می شد و نام آب شاه را به همین خاطر به آن داده بودند . همین امروز هم در پایین کاخ گلستان ( میدان پانزده خرداد ) یک حلقه چاه توسط سازمان آب حفر شده که احتمالا از همان سفره ی آب شاه تغذیه می شود.
از دیگر آب های خوشگوار تهران ، آب فرمانفرما بود که مظهر آن در حوالی میدان پاستور ، نزدیک تشکیلات فعلی ریاست جمهوری بود . آب های دیگری هم بودند که سنگین تر بودند و طعم خوبی نداشتند . مثل آب منگل . آب سردار و ... که البته با کمال میل استفاده می شدند.
دوستانی که گذرشان به خیابان یوسف آباد افتاده و تا بالا بالاهای آن رفته اند ٬ اگر اهل طبیعت باشند و آمد و شد خودرو ها و گرفتاری های روزانه برای آن ها حالی گذاشته باشد حتما درخت های تنومند این خیابان و آبی که در جویها روان است توجه آن ها را جلب کرده . مظهر قنات یوسف آباد جنب بستنی فروشی رضا قرار دارد . ( بستنی های خوبی هم دارد. حتما میل بفرمائید٬ گوارای وجود ! ) این آب همه فضای سبز یوسف آباد و خیابان های اطراف را سیراب می کند .( هنوز که هنوز است با صفاست! )
تمام فضای سبز جنگل مانند و چمن هائی را که در اتوبان مدرس و اراضی عباس آباد می بینید مدیون قنات عباس آباد است .
شرح عکس : توزیع آب آشامیدنی با بشکه و گاری ۱۳۱۷ هجری شمسی
مطالب مرتبط :
بحران آب
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 9:53  توسط کیارش یشایائی
|
سازهای کوبه ای را که کنار بگذاریم ٬ این احتمالا قدیمی ترین سازی است که بشر ساخته . شوفار (به ضم ش )یا همان شیپور خودمان یک شاخ قـوچ است که پس از خارج کردن مغز استخوان و تعبیه یک حفره در انتهای آن آماده میشود .
اولین بار که به پارک ملی خجیر رفتم ٬ یکی از دوستان انجمن حمایت از یوزپلنگ قبول زحمت کرده و ما را همراهی کردند که همینجا از ایشان تشکر میکنم . از کوه باغ شاه جاجرود ( خجیر) بالا رفتیم و بعد پایین آمدیم و داخل دره انجیری شدیم . (بعدا مفصل درباره خجیر می نویسم .) همانجا بود که یک جفت شاخ سالم قوچ پیدا کردم و به خانه آوردم . چون شاخ ها نسبتا کهنه بود مغز داخل آن کاملا خشک شده بود و دردسر زیادی نداشت . کمی از انتهای شاخ را بریدم و با یک مته ۵ آن را سوراخ کردم . شوفار آماده شد. داخل آن دمیدم و به صدای اسرار آمیز و حزن انگیز آن (حداقل به گمان خودم) گوش دادم .
این ساز برای کلیمیان ارزش زیادی دارد و در دوتا از اعیاد بسیار مهم نواخته میشود. در زمان های عتیق برای اعلام اول ماه نیز نواخته می شد . این صدا همچنین یادآور مراسم قربانی حضرت اسحق ( یا به روایت مسلمانان حضرت اسماعیل) میباشد. کشور یمن روزگاری دارای یهودیان بسیاری بوده است و شوفار یمنی هنوز هم از بهترین انواع شوفار است.
شرح عکس : نوازنده شوفار یمنی در اورشلیم
مطالب مرتبط:
فیلمبرداری در سرخه حصار
روزنگار
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 1:45  توسط کیارش یشایائی
|